ناودان معنا |
|
|
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢٩ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
روز آرزوها برنامه ای است که شبکه قرآن و معارف سیما هر صبح جمعه پخش می کند. در روز جمعه بیست و نهم اردیبهشت آقای الهی میهمان برنامه بود. ایشان ، آنگونه که معرفی شد ، از شاگردان حضرت آیت الله العظمی بهجت رضوان الله علیه بودند.ایشان در فراز پایانی سخنانشان جمله ای گفتند که امیدوارم اشتباه شنیده باشم. پس ار بحث درباره رابطه امام عصر روحی له الفدا و مرجعیت ، و با تاکید بر ارتباط مردم با مرجعیت گفتند: در دوران غیبت خواندن رساله و عمل کردن به آن واجب است و خواندن قرآن مستحب!!! فکر می کنم قیف را وارونه کرده ایم. نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
یک سال از نوشتن این وبلاگ گذشت. در این مدت دویست و نود و پنج نوشته به نگاه شما اهدا کردم . شما نیز پیام های فراوانی برایم نوشتید که الان نزدیک به نهصدنظر آن قابل دیدن است. برخی پیام ها از ادب خالی بود و نمی شد ناودان معنا را با آن آلوده کنم. در این یک سال تجربیات فراوانی با شما آموختم که از همه ی شما متشکرم. ان شا الله باز هم خواهم نوشت. نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
گزارشات رسیده حکایت از این است که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است عجیب نیست که در این غروب معناها تمام باور مردم هنوز تمکین است و دست چین تمام درخت های خدا در این هجوم عمومی غریب و پا چین است ! هوای حال دل مردمان دین باور تمام شرحه شده ، سخت تیر آجین است سوارها ، همه در کوچه های بن بستند و دست تشنه ی قدرت هنوز بر زین است شنیده ام که به قاموس باور مردم مسیح ، با همه حسنش همان تموچین است کفن نمودن دین خدا چه آسان است و کار اکثر این قوم ، حیف تدفین است اگر چه باور من سوزناک و تیزابی است گمان مبر که در این شعر قصد توهین است 23 اردیبهشت 91
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
ز او آمدم عازم کوی اویم عطشناک اویم ، عطشناک اویم برای نمازت گرفتم دو مشتی ز اشک دو دیده وضویم وضویم در این نیزه ها ، واژِه ها سر به دارند ببین می چکد واژه ها از گلویم و آنقدر دور است چشمان باران که حتی نمی آید ابری به سویم دو دست قنوتم کمی بی قرار است ببین دست ها را ، سبویم ، سبویم قسم می خورم جان آن قاصدک ها که راز دلم را به ناکس نگویم مشام مرا برده عطر تغزل قسم می خورم جز کلامت نبویم 23 اردیبهشت 91
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
یک موج کوچک آمده تا ساحل من پلکم هنوز از شرجی آن موج خیس است بغض من از تاک قلم افتاده بیرون شور من شرجی دوباره خوشنویس است پارو زنان افتاده ام دنبال باران این قایق من از تعطش کاسه لیس است تک واژه های تشنه کامم در رکوعند گویی تمام باورم چون طاقدیس است این شعر ، تنها گوشه ای از بیکران است هر چند خود ، هم آسمانی ، هم نفیس است 27 اردیبهشت 1391 نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
ایستاده ام به انتظار تا در، این بار به روی پاشنه بچرخد و اشک هایم لولای در را روغن کاری می کند 6 اسفند1389
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
شقیقه هایم می زند همراه با نبض خفته در رگ های باورم و گیجگاهم انباشته از فریاد است واژه ها بادنده سنگین می آیند رگ هایم دچار ترافیک شده است گاه دوربین ها ی نامحسوس گردش به چپ واژه هایم را ثبت کرده اند خیلی از همین واژه های سرکش لت و پار شده اند خدا رحمتشان کند اما چاره ای نیست باید فریاد زد هر چند گوش ها انباشته از انفجار بمب هاست خطوط ممتد راه نماد حکومت نظامی اندیشه های جامد است امسال سوگوار کوت کوت واژه های تصادفی ام هستم 28 اسفند 1389
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/۱۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
به پیشواز روز مبارک میلاد حضرت فاطمه زهرا روحی لها الفدا دو چشم های دلم شوق تازه می خواهد برای بارش باران اجازه می خواهد شبی که فاطمه از عرش می شود نازل نه اشک ، بلکه برات گدازه می خواهد نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/۱۸ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
اطراق کرده ایم کنارنگاه تو این کوت کوت واژه ی خیس و شکسته را معنا کجاست تا بنشانم به هره اش پای کبوتران پر و بال بسته را از باز ها گذشت ، نشستیم کنج راه دریاب این نشسته ی در خون نشسته را فریادهای ما همه غرق سکوت ماند بندی بزن شکسته ی این نی شکسته را افتاده است زیر نگاه تو بغض ما دریاب این تلاطم از خویش رسته را آغوش توست آیه ی " انا الیه " ما در بر بگیر این تب و تاب خجسته را
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/۱٠ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
کنار مرقد اندیشه ام آرام جان آمد و عطر دلنشین لحظه های جمکران آمد و تا فهمید من غرق غبار راه ، متروکم کمی نم روی خاکم ریخت ، بوی آسمان آمد نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/۱٠ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
و صیادانه قلبم را به دام انداخت با یک تیر و شد پای تعلق در حریم چشم او پا گیر و خواب لحظه های وصل را تا دید در چشمم با یک نازک کرشمه کرد خواب وصل را تعبیر کمی نم روی خاک تشنه ام پاشید با دستش و شیرین کرد کامم را ز شهد خنده ی انجیر و بین بغض های پاره پاره از محبت خواند و شاید دوخت بغض پاره ام را باکمی تحریر نمی دانست من آماده ام ، آماده ی رفتن نمی دانم چرا آمد کنار برکه با تاخیر غدیری بود این بالا بلند واژه های من جهاز عشق می شد از همین تک واژه ها تفسیر اذان پیچید، تا قامت ببندد عمق یک واژه همین تک واژه قامت بست پشت قامت تکبیر نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٤ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
این شعر را آقای منصور ارضی در فاطمیه اول مسجد ارک خواند . این شعر حاصل درد درونی آقای لطیفیان است. کار تنش زیاد ولی وقت من کم است
یک شب برای شست و شوی این بدن کم است
بانوی من نحیف نبود، این چنین نبود
وقتی نگاه می کنمش ظاهراً کم است
در زیر پارچه ورمش گم نمی شود
آن قدر واضح است که یک پیرهن کم است
باید چگونه جمع کنم این بساط را
فرصت کم است و آب کم است و کفن کم است
مسمار را خودم زده بودم به تخته ها
باید بمیرم آه، پشیمان شدن کم است
گیرم حسین دق نکند این چنین ولی
گریه بدون داد برای حسن کم است
آئینه آمدی و ترک خورده می روی
یعنی برای بردن تو چهار زن کم است
پیراهن حسین که کارش تمام شد
پس جای غُصّه نیست اگر یک کفن کم است
بالت، پرت، تنت، همۀ پیکرت خدا
این زخم ها زیاد ولی وقت من کم است
علی اکبر لطیفیان
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٩ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
1- ازدحام خاکستری شهر بی صدا ترین همصدا را به خاک نشانده است 2- گل در میان تفتیدگی در و دیوار گلاب می ریزد از پهلویش 3- به جای صدای اذان حجم سنگین غبار است و همهمه ی مستانه ی بغض های مجعد
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢۱ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
حیفم آمد برای روز مهم بیست و نهم فروردین ، سالروز به محاق رفتن قهرمان صداقت و عدالت پیشواز نروم فغان و درد برای تو پا گشا کردیم به حرف های نسنجیده اکتفا کردیم به یمن غیبت صغرای یازده روزه برای غیبت کبرای تو دعا کردیم نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/۱٤ توسط علیرضا فتحیان
| پيام هاي شما ()
این قطعه را اهدا می کنم به دختر عزیزم و همه کسانی که در خود در جستجوی گنجند ای مریم تر از مریم ! قداستت محراب نشینت کرده است و روزی ات طبق طبق نور است که برابرت بارعام می دهند در درون تو عیسایی است مروج روح خدا و نیاز نیست پلشتی مردی از تو کام گیرد تو بن مایه ی حیاتی اکسیری ترین راز کیمیا ای مریم تر از مریم! مخواه تا کشیشان زرنگار ترا از زایش عقیم کنند ادامه مطلب... |
|