ناودان معنا
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٠ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

دوستان خوبم سلام

از این پس در این آدرس خواهم نگاشت

www.louh.ir

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()
  1. یکشنبه سیاه صحن علنی مجلس ، تلخ تر از آنست که زود  فراموش شود. کاری با استیضاح ، بازی کودکانه آنان که قرار است با محوریت قانون در خدمت مردم باشند و ... ندارم. در قطعه ای از دفاعیه شیخ الاسلامی  در یک موضع اخلاقی و برای اهمیت اتحاد در شرایط کنونی کشور حرفی زد و من منتظر ماندم ببینم کسی قرار است از قرآن مظلوم دفاع کند یا نه . الحمدلله ! خیلی کار افراد زیاد است و البته خود خدا از دینش حفاظت می کند . ما همین قبیله مان را بچسبیم کافیست . بخوانید:

شیخ‌الاسلامی، با اشاره به داستان حضرت موسی (ع) زمانی که به کوه طور می‌رفت، یادآور شد: حضرت موسی (ع) به هارون گفت تو خلیفه من در قوم من هستی، اصلاح‌گر باش و از سبیل مفسدین تبعیت نکن، زمانی که حضرت موسی (ع) برگشت دید که همه قومش گوساله پرست شدند و در این زمان بر هارون خرده گرفت و پرخاش کرد و گفت: تو چرا اجازه دادی که آن همه زحمتی که من کشیدم و قومم را موحد کردم، همه بر باد برود و قوم من گوساله پرست شوند.

شیخ‌الاسلام ادامه داد:‌عذر موجه حضرت هارون (ع) برای بت پرستی قوم در محضر حضرت موسی (ع) این بود که من از تفرقه بین قوم تو ترسیدم.

وی با بیان اینکه افساد یعنی اختلاف، اظهار کرد: این برای ما حجت نیست که همدلی و هماهنگی نیروهای انقلاب و مسئولان خادمان انقلاب را از بین ببریم، در واقع وحدت بین مسئولان و نیروهای انقلاب و کارگزاران نظام، اصلی است که حتی توحید را متوقف کرده است چرا که اگر وحدت باشد امید می‌رود که توحید دوباره احیاء شود ولی اگر اختلاف به وجود آید توحید به محاق می‌رود.

پس  ظاهرا موضوع و مفهوم نظام و توحید دو چیز مستقل است و اگر قرار باشد چیزی فعلا نادیده انگاشته شود همان توحید است.
امام حسن علیه السلام در جریان صلح تحمیلی به همین آیه استناد کرد اما فرمود:

یکی از جوابهای ایشان در مورد علت سازش با معاویه، بیان یکی از سنت های تاریخ است. امام برای این سنت سه شاهد آورده، می فرمایند که هرگاه مردمی چنین رفتاری داشته باشند تاریخ تکرار خواهد شد. سکوت هارون بن عمران در برابر سامری و انحراف جامعه، پنهان شدن پیامبر مکرم اسلام در غار و هجرت به مدینه، و سازش امیرالمۆمنین علیه السلام در جریان سقیفه، سه قضیه ای است که امام حسن علیه السلام با اشاره به آنها، علت صلح خود با معاویه را توضیح میدهد.

متاسفم که در دعواهای کودکانه و در ظاهر مدعیانه برای عدالت خواهی آیات قرآن ذبح شرعی شود.

در تفسیر رهنما آمده است که شرط سکوت و ترجیح آنست که امکان باز تولید پس از وحدت فراهم باشد . آیا شما بر این باورید که حرکت نفاق  که شیرازه مردمی نظام را از هم می درد  توان و قدرت و اراده بازسازی توحید را دارد؟ آیا توحیدی که جریان نفاق می سازد ، تقلبی و بازار مشترک نیست؟ آیا در قرایت واقعی نظام ، می توان توحید را باخت تا نظام حفظ شود؟

راستی نکند ما خطاب مظلوم آل الله حضرت امام حسن علیه السلام شویم ، آنگاه که فرمود:

معاویه ! مگر نه این است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده هر ملتى که ولایت و سرپرستى خویش را با وجود افراد آگاه در اختیار ناآگاهان قرار بدهد سرنوشت آن ملت به تباهى کشیده و به آیین گوساله پرستى روى خواهند آورد)).
سپس فرمود:((آرى چون بنى اسرائیل با اینکه مى دانستند هارون خلیفه و جانشین موسى علیه السلام است او را ترک نمودند و به پرستش گوساله روى آوردند و در میان مسلمانان نیز چنین انحرافى به وجود آمد و با توصیه رسول خدا نسبت به على علیه السلام که :((اَنتَ مِنّى بَمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ مُوسى )) او را ترک نموده و به عواقب ناگوار آن مبتلا شدند)).

و تاریخ نشان داد که علی علیه السلام هیچگاه توحید را متوقف نکرد بلکه با تدبیر و مصلحت برای ترویج و تعمیق این اندیشه در مردم کوشید

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/۱۳ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

مدت هاست نمی نویسم . بهتر است بگویم می نویسم اما منتشر نمی کنم . برهوتی است و حراج دروغ های خبری و مخبری است . چه زیبا بود اساتید اخلاق و رسانه این دو راز را می گشودند.

به هر حال حراجی و مکاره است و همه واژگان مقدس مانند انسان کامل ، عدالت ، خصوصی سازی ، مردمسالاری و... متاع بی ارزش همین شلوغ بازار است .

بماند . در شب آغاز امامت امام حی حاضر ناظر در محضر دوستان خوبم در راه شب رادیو ایران بودم . شب نشینی زیبایی بود و حرف های مبارکی رد و بدل شد . اگر خواستید بشنوید

برنامه راه شب رادیو ایران

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٩/٧ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

 

طعم استدلال دارد این نگاه سرکشت

من به استهلال  رویت دل خوشم ، ای ماهتاب

یا بگو بر باور من ، پشت پلک من بمیر!

یا بیا پیشم ، دل شیدایی ام را کن خضاب

راستش !  در محضر مژگان تو  زخمی ترم

تا مکافات عمل در محضر یوم الحساب

کاش می شد آسمان می شد کنارم هم نشین

کاش می شد بغض هایم در حضورت مستجاب

حس بریان مرا یک شب ببر تا آتشت

شوق بریان را بکن از آتش چشمت کباب

ازنصاب عشق بیرون مانده ام ، از دست عقل

کاش می کردی مرا بر چشم مستت انتساب

رمل و اسطرلاب را انداختم بیرون دل

یک سحر با چشم هایت بر من شیدا بتاب

7 آذر91

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٩/٧ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

کنار مرقد اندیشه ام ، یک صبح جان آمد

کمی نم روی خاکم ریخت ، بوی آسمان آمد

زمین ، تبدار ، من ، تبدار ، نبض خاک هم تبدار

و درمان نگاه آبیش ،  دامن کشان آمد

گلاب دیده اش را ریخت روی بغض پنهانم

برای داستانم ، نم نمک همداستان آمد

و آتشدان من ، خاموش بود ، اما به یکباره

تو گویی جذوه ای از کوره آتش فشان آمد

مزار باور من ، شد مزور عشق ، زیرا عشق

به عشق عشق ، با فرمان عشق از بیکران آمد

ستاره فاتحه می خواند تا روشن شود ذهنم

و دست عشق از سوی جناب کهکشان آمد

و بیرون کرد جسم  باورم را از نشیب قبر

و در تقویم من روز خوش فروردگان آمد

نخواهم مرد دیگر ، باورم  را لمس کرده عشق

نخواهم زیست دیگر ، زآسمان وجه الضمان آمد

7 آذر 91

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۸/۳٠ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

 

کویر است و شتربانان سحرگاه

حدی خواندند با لحن حجازی

و پای شوق ما در بند شب بود

سر شوریدمان مست مجازی

و از طوفان شن های رونده

تمام کوچه هامان کوت می شد

مصوت های نی ، در آن هیاهو

درون سینه مان مسکوت می شد

صدای زوزه باد از پس و پیش

تمام گوش ما را مسخ می کرد

و عقد عشق را با سینه هامان

بدون اذن باران  فسخ می کرد

تمام هیزم ما دود می شد

و سطح دید ما محدود می شد

و ابراهیم ما ، در یک بزنگاه

درون کاخ شب ، نمرود می شد

بیابان بود و چشمانی زمین گیر

و فریادی مهیب ، اما گلوگیر

و دستانی که از پرواز مانده

و فصلی خسته و در بند واگیر

عطش ، در کوچه هامان میهمان بود

و کوزه ، خالی از شوق روان بود

و زیر کوت  شن ها ، چشم بد دور

کمی از نطفه آتش فشان بود

حدی خوانان ، دوباره ساز کردند

غم اطناب را ایجاز کردند

و دست شوق را بردند تا دور

و سهم چشم ،چشم انداز کردند

هوای ما ، دوباره آسمان شد

دل ما با افق ، همداستان شد

و ابر مهر بر این دشت بارید

و ضخم باد ، اما، مهربان شد

ز یمن رقص باران ، رود چرخید

و لب ، از انبساط ابر خندید

و روبان عطش را کرد قیچی

دو دستی که در آن سو عشق را دید

کویر ما ، عطش را کرد خاموش

و از باران ، عطش می شد فراموش

و تاریکی ، دوباره حبس می شد

و می پوشید تن ، از عشق ، تن پوش

دوباره چشم هامان کوچ کردند

زشهد مهر ، لب را نوچ کردند

گل خوشبوی دل در دستمان ماند

 اگر چه عمرمان راپوچ کردند

30 ابان91

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۸/٢۱ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

نمک پاش خدا پاشیده بر روی تو شورش را

و پاشیده ز بذر عشق بر حلقت زبورش را

خدا انداخته در پهندشت وادی ایمن

به زیر خال بی مانند تو ، ای عشق ، تورش را

و من گم کرده راهم ، او نمی خواهد که برگردم

و تلقین کرده بر اندیشه ام اسم عبورش را

و می داند مسافر ، بین راهی شوق می خواهد

برای این به ما داده به عشق تو شعورش را

سکوتی سخت پاگیر درون من شده ، شاید

شبی دیگر نصیب من کند غوغای صورش را

و بغض خام من خام است ، شاید با نگاه تو

خدا هم آتش اندازد به یمن تو تنورش را

نفس گیر است این دنیا ، گمانم جمعه می پاشد

به یمن های و هوی صبحگاه تو بخورش را

و با هر واژه الغوث از خم خانه هستی

خدا می آورد یک جام از شرب طهورش را

شهریور90

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۸/۱٤ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

 

نشتر نشست بر دل ما از نگاه تو

رازی که بسته بود ، غریبانه باز شد

بغضی که خفته بود نهان ، ناگهان پرید

تا هره حضور شما در فراز شد

حجم عطش به قدر دلی دل شکسته بود

از انشراح صدر به عمق نیاز شد

باور نمی کنید ببینید شوق ما

در اقتدا به هروله در اهتزاز شد

امساک عقل گر چه به هنگام محضر است

عقل از حضور باورتان پیشواز شد

تک ناله ها ، به کوچه ی نی هم صدا شدند

هم خوانی همه ، سفری تا حجاز شد

دور حریم حضرتتان ، طوف کرد عشق

آنجا که آبروی حقیقت ، مجاز شد

دل را ربوده بود نگاه عمیقتان

وقتی که دست ، بال شد و کارساز شد

وقت اذان قامتتان ، دل اقامه خواند

پشت امام باورتان در نماز شد

14 آبان 1391

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۸/٩ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

خلوص ثانیه ها  ، تیک تاک زمزمه کرد :

که عشق آن طرف این سکوت منتظر است

و ساکنان شبستان نور دانستند

که پشت ابر ، نگاهی  غریب مستتر است

نماز شفع بود و دقیقه ، که چشم ها بارید

وبی کرانی دستی که تا خدا پر زد

گمان کنم که صدای نحیف یک نی بود

که پشت در ، درآیینه  را مکرر زد

 و روستای حضور دل ، آب و جارو شد

و آسمان  ، تپش وتر را دوباره شنید

و در میان هزاران ستاره ، ردش را

به سوی قبله دارالعماره می شد دید

مساحت دل باران نشسته ، آنشب بود

تمام حس عطش ضربدر تمام خدا

نشسته بود در آن خلوت تماشایی

به روی گونه او رد استلام خدا

خلاصه ، حجم عطش ، مشک را به وجد آورد

و ریخت آنچه درونش برای دریا داشت

و نخل خشک ، که گویا عقیم زایش بود

دوباره شوق رطب ، خوشه خوشه خرما داشت

رسید ساعت و در اوج قله های شکوه

سلام کرد و سلامی شنید بارانی

و چشم و گوش و دلش رفت ، تا کجا ؟ تا نور

به اذن عشق برای همیشه مهمانی

9 ابان 1391

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٧/۱ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

نظام فرهنگی ما خواسته است تا برای همه ذایقه ها  خوراکی مناسب فراهم آورد. از شبکه پویانمایی تا شبکه نمایش .

اینکه این شبکه ها متناسب با نیاز ، علاقه و هدف  مخاطبان است ، سخنی است که باید در باره آن بسیار اندیشید .

سخن اینجاست که قبل از این مکاره بازار رسانه شبکه کوثر و روشنگری های

آیت الله حیدری در دسترس بود که الحمدلله !!! اکنون در دسترس خارج شده است . شاید بهانه این حرکت ، وحدت اسلامی باشد . عجیب است که هنگام دفاع از آل الله صلوات الله علیهم به یاد وحدت می افتیم .

تصویر بالا جایزه ای است که برای دستگیری و کشتن این مرد بزرگ تعیین شده است.

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٢٧ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

خیلی مسلمان شده ایم . بانک های ما به یمن عید فطر دو ماه زودتر سپرده های مردم را تور می کنند .

خودرو سازان ما دو ماه مانده به غدیر خم شرایط طلایی خرید خوردر اعلام می کنند .

موسسات هفت رنگ مالی اعتباری نام اهل بیت را بر تارک فعالیت های خود می نشانند.و البته پس از اینکه کوس رسواییشان زده می شود در یک اقدام فعال و انقلابی از به کار بردن این نام های مقدس منع می شوند.

.و فوتبال همیشه درخشان ما از فرط دین داری شعار ملکوتی لا اله الا الله را بر گرده بازیکنان نازنین خود می نشاند . نشانی که بر سمت چپش تنها " لا الله" مانده است...

از همه عناصر فرهنگی دولت و کمیسیون فعال و پویای فرهنگی مجلس از بابت این همه دین داری و رواج ارزش های دینی تشکر می شود.

شما را به خدا اینقدر به زحمت نیافتید !!! خدا دین داری را آسان کرده است.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٢٦ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

این روزها ، همه خبرها حول محور فیلمی هتاکانه است که قداست رسول اعظم (ص) را نشانه رفته . خبر ها حاکی از آن است که در عمده کشورهای اسلامی مردم به تظاهرات پرداخته اند . در این نوشته به برخی پیام هایی که مورد غفلت قرار گرفته است ، می پردازم.

الف: کشورها و سازمان های اسلامی این موضوع را محکوم کردند. حالا چقدر این محکوم کردن ها خاصیت دارد بماند.

ب: در کشور ما هم چنین است . آیا صرف محکوم کردن حوزه های علمیه – که پاسدار و محافظ دین خدایند – کافی است ؟ آیا این فیلم صرفا شخصیت پیامبر را نشانه رفته است ؟ آیا شکستن حرمت  رسول خدا ، شکستن حرمت دین نیست ؟ آیا در میان این همه پیام های محکومیت جایی برای حکم ارتداد نبود؟ یادش به خیر  صلابت مردی که" الیوم استعمال تنباکو حرام" را نوشت.

ج: بر اساس خبرها پنج یا ینجاه میلیون دلار از سوی صد یهودی خیّر! برای تهیه این فیلم گردآوری شده است. این یهودان ثروتمند برای ماندگاری اندیشه صهیونیستی شان چنین از سرمایه خود خرج می کنند . در سرزمین ما به یمن اقتصاد ملون! و رانت آورش طایفه ای نوکیسه خلق شده اند که به برکت دسترسی به سرمایه های ویژه اکنون در همه بازارها حضور پر صلابت دارند . بسیاری از این طایفه با تکیه بر مناصب  و اعتقادات مذهبی به این سرمایه ها دست یافته اند .

فراخی این سرمایه ها دیگر در حدود کشور ما محصور نشده است ، بلکه برخی از اینان – که از نسب روحانیت هم بهره مندند- از سهام ایرلاین های جهانی تا فروشگاههای زنجیره ای خاورمیانه  و سهام شبکه من و تو را تسخیر کرده و پول های رانت آورده شان حتی صلابت انتخابات مردمی مان را شکننده کرده است . چه می شد این افراد و همچنین بنیادهای خلق الساعه اقتصادی درون نظام ، برای حفظ و ثبات دین خدا همت می کردند. صدای علی علیه السلام می آید که خطاب به یاران نا رفیقش فرمود : من ده تای شما را با یکی از یاران معاویه عوض می کنم زیرا آنان درباطلشان ثابت قدمند و شما در حقتان متزلزلید.

د: سینمای ایران به عنوان یک هنر برتر پس از انقلاب مانند کسی است که قبله را نمی شناسد. دولت ها هر کدام بر اساس ضائقه خود و در راستای سیاست های اقتصادی و سیاسی شان برای سینمای ایران قبله های جعلی تعریف کرده اند . متاسفانه سینمای ایران چاقویی است که تنها می تواند فرهنگ ایرانی را ذبح شرعی کند . ببینید عمده آثار پر هیاهوی ما به چالش های فرهنگ درونی می پردازد . در این آثار فرهنگ درونی ما متهم به دروغ و فریب و خدعه است . و همین آثار در جهان روح فرهنگی ما را سوهان می زند . حال ببینید یک سینماگر امریکایی چگونه فرهنگ سرزمین دیگر را مورد آماج قرار می دهد .

ه: یادتان می آید چندی پیش یک کارگردان ما جریان سینمای ما را مملو از فساد دانست و سینماگران ما – از هر جنس و طایفه – از همه تریبون ها نهایت استفاده را کردند تا دیدگاه او را رد کنند . آیا پس از این فیلم نباید همانگونه بازیگران و کارگردانان با جسارت از دین دفاع می کردند . به نظر می رسد خط قرمز سینمای ما دین نیست ، از این رواست که کارگردانان موفق ، صاحبان آثار سرشار از کنایه های جنسی و سیاسی اند .

و: نام مستعار کارگردان این فیلم " باسیل " است و گفته است که این فیلم نامه را با مشارکت فرزندش " آبوناب " نگاشته است . همچنین او به دلیل رفتار مجرمانه مدتی زندانی بوده است . فیلمسازی با این ذهنیت بیمار خالق این فیلم موهن است . آیا همین تجربه جهانی نشان نمی دهد که تنها و تنها صاحبان اندیشه روشن  باید در هنر و صنعت سینما حاضر باشند . در سرزمین ما نیز نمونه هایی هست که اندیشه های بیمار ، همه را بیمار فرض می کنند.

ز: اکنون دغدغه فرهنگی ما پروژه لاله است و بس. خودمان پول می دهیم تا " فیلم تلفن رییس جمهور" را بسازند و خودمان از جیب مبارک بیت المال همه هزینه آن را پرداخت می کنیم . سینمای ما هنوز گرفتار حیاط  خلوت است . کاش بزرگان سینمای ایران این پوسته را می شکستند  و می یافتند که بیرون از این محدوده دنیایی فراخ است.

ح: این فیلم با مشارکت قبطی های مهاجر تهیه شده است . تجربه نشان می دهد جاده صاف کن ها، عمدتا خودی ها هستند . بیابید جاده صاف کن های داخلی را  که زمینه ساز هجوم های بزرگ دشمنند . برخی از کسانی که همین جریان را محکوم کرده اند ، خود مروج تسامح در همه حوزه ها بوده اند و در دوران حکومتشان ، مبانی دینی ما را به مدد آزادی لجام گسیخته  مورد هجوم مکرر قرار  داده اند.

ط: دردمندم که در دوران زندگیم به وجود بی بدیل رسول خدا جسارت می شود وکاری از دستم بر نمی آید.

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/۱٤ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

دلم خیلی هوایی کربلا شده است . البته کربلایی پر عطش و بدور از قیل و قال و مداحی های رایج. کربلایی که بنشینم پای درس زینب سلام الله علیها . کربلایی که در بین الحرمینش دنیا و آخرتم را محرم کنم. کربلایی ناب و تنها با ترجمان اشک های ری کرده .

و با این شعر به استقبال محرم رفته ام

 

تا تو با سر آمد ، اما پای شوقش  بال شد

بر لبش شوق وصال بیکران تب خال شد

پشت سر ادبار را در قتلگاهش ذبح کرد

پیش رو ، خود جلوه ی اجلالی اقبال شد

آسمان درماند از اوج شکوه قتلگاه

قاف معنا ، بعد از او پاچالی گودال شد

بعد عمری روزه داری چشم های راهی اش

 بهر فطر وصل تو مشتاق استهلال شد

آیه ای شد در میان سوره کرب و بلا

تا قیامت ، آیه اش بر قلب ها  انزال شد

از کمال جان گذشت و بر تمام دل رسید

دل سپرد و عاقبت مجذوب استکمال شد

در محرم ، ساکن احرامی ذی الحجه شد

روز عاشورا ، نماد اول شوال شد

گشت بیت المال تو ، عرش تو شد کرب و بلا

حب او بر عاشقانش عین راس المال شد

14 شهریور 91

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٦ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

 

دلم لک زده است برای یک کربلای پر عطش.

آی فطرس! فدای بالت شوم . بیا و شعر دلتنگی ام را به دبیرخانه دائمی عشق اهدا کن. شاید آقای همه عالم هبه بدهد.

 

تا قتلگاه ، چشمه ی راز است تا ابد

حجم عطش به عمق نیاز است تا ابد

پیکر وضوگرفته ، سرش آسمانی است

بر روی نیزه روح نماز است تا ابد

هر چند سجده  روزی قد قامتش شده

اما سرش نشان فراز است تا ابد

از دست راست ، آن طرف خیمه های عشق

تا دست چپ ، مصاف گداز است تا ابد

گودال ، در نگاه رصد خانه  حضور

بالا بلند و چشم نواز است تا ابد

با این که همهمه همه را کرده گوش کر

اما هماره بانک حجاز است تا ابد

از اعوجاج ، امت توحید  ایمنند

حب الحسین ، مثل تراز است تا ابد

قد قامت الصلوه ، به او اقتدا کنید

راس الحسین پیش نماز است تا ابد

5 شهریور 91

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٤ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

 شما که اهل جنوبید ، حالتان خوب است

و جنس اشک شما ناب ناب  و مرغوب است

شناسنامه تان صادره ز باران است

هوای خاطرتان آبدار و مرطوب است

و نامتان که برای زمین شده گم نام

به غیب عالم لاهوت عشق منسوب است

در این زمانه طلای خلوص کم یاب است

مرام روشنتان تا ابد طلا کوب است

و سنگ قبر شما ساکت است ، کم واژه است

ولی درون شما دردمند و آشوب است

به عشق راه شما ، کوچه آسمان پیماست

بدون حب شما ، شهر هم زمین کوب است

و قبله ، قله ی پرواز نسل ناب شماست

و مهر، از رد پیشانی شما  خوب است

دوباره یوسف مصر است و قصه کنعان

مزار پاک شما چشم صبر یعقوب است

4 شهریور 91