ناودان معنا
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٢ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

چند شب پیش در محضر پیر فرزانه ای زانو زدم . سخن از دعا بود . دعا برای آن که چشم آسمان نخشکد .

در میان آن همه سکوت اکتفا کرد به یک دعا . فرمود :

خدایا ! برای عقرب های تشنه ی بیابان هایت بر ما بباران .

خدایا ! ما جیره ی عقرب ها را هم هدر داده ایم .

دیگر جایی نیست که آنها از دست ما ایمن باشند .

 بعد داستان دعای مورچه را گفت :

 


در زمان حضرت سلیمان علیه السلام ، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شکایت کردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.
حضرت سلیمان به آنها فرمود: فردا با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حرکت می کنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و به سوی بیابان حرکت کردند، ناگهان حضرت سلیمان علیه السلام در راه مورچه ای را دید که پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می گوید: خدایا ما از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان ها، به هلاکت نرسان.

حضرت سلیمان علیه السلام رو به جمعیت کرد و فرمود: به خانه هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب کرد. در آن سال آن قدر باران آمد که سابقه نداشت