ناودان معنا
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱۳ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

چه تنگ است رحم هایی که در آن نفس کشیدن ناممکن است .

کم کم دست ها و پاها در هم گره می خورند.

همه ی ارتباط ما با محیط بیرون بند نافی است که تغذیه ات می کند.

در این رحم ، جویدن کار حرامی است .


هیچ نوزادی حق تحلیل ندارد.

رحم ،  قفسی است که باید بمانی و با نبض دیگران شارژ شوی .

رحم مادر تنها رحم مبارکی است که تن و روح ما در زمانی مقرر در آن مقیم می شود  تا ما به عرصه ی حیات پا گذاریم .

افسوس که  برخی از ما در زیست دنیاییمان  هنوز در دوران نوزادی هستیم . بدمان نمی آید با بند ناف به کانون قدرتی وصل شویم و زندگی نباتی را تجربه کنیم.

مدت حضور در این رحم های استیجاری نامقدس  تا آنجاست که دیگر از تراکم خود منفجر می شویم .

پروتکل یهود در قالبی هنرمندانه برای همه انسانها بند ناف تعیین کرده است .

دوست جوانی که چشم هایش را رنگ و مد سال اشباع کرده ، گرفتار رحم اجاره ای نا مقدس است .

و من و همه کسانی که سرباز صفر لشکر ارزشهاییم - آری- ما هم اگر به حفظ داشته ها - بدون محک زدن مستمر آن ها با حق و حقیقت - اکتفا کنیم و با توجیه های بی پایه و اساس  خود را در قفس رحم قدرت و تظاهر گرفتار کنیم  دچار بیماری هستیم .

من از بند ناف ها متنفرم.

من دوست دارم مفاهیم را بجوم .

من به طوطی بازرگان اقتدا کرده ام که رهایی را تمرین کنم.

بدون شک  در این رهایی سختی هایی است که عقل حسابگر آن را نمی پسندد.

در این رهایی است که خدا را به عنوان مسبب الاسباب می بینم .

در این رهایی حس می کنم ولی مطلق خدا امام حی حاضر ناظر بند ناف تعلقاتم را قیچی خواهد کرد.

بی شک حضرت از رحم هایی که ما خود را در آن زندانی کرده ایم زجر می کشد.

همان گونه که در دنیا برای افتتاح یک طرح ، آدم بزرگی را می آورند تا روبانی را قیچی کند ، امام حی  آماده است تا بند ناف های تعلق را قیچی کند . اصلا وجود امام معصوم برای این است که طوطی ها در قفس نمیرند .

چقدر رهایی شیرین است . الحمدلله علی ما هدانا

و چه طعم خوشی دارد جویدن معنا . الحمدلله علی ما رزقنا

رحم های استیجاری کوت کوت برای من و تو به سرزمین معناهایمان وارد می شود . گاه با سند و مدرک و گاه به صورت قاچاق.

و اگر دیر بجنبیم  یک رحم استیجاری نامبارک همه ی ما را - اندیشه و عمل ما را - در خود هضم می کند .

لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم ابصار لا یبصرون بها، شرح حال کسانی است که دچار رحم ها ی استیجاری اند.

 اگر توفیق یار شد بیشتر در اینباره می نویسم.