ناودان معنا
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٤ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

برادران یوسف - که نماد های حقد و حسد برای همه عصر ها و نسل هایند - در برابر پدر ایستادند:

فلما رجعوا الی أبیهم

وقتی نزد پدر بازگشتند

قالوا یا أبانا

گفتند : ای پدر !

آنها یادشان رفته بود که همین پدر را گمراه خوانده بودند:

إن أبانا لفی ضلال مبین


 همین برادران رفیق دزد و شریک قافله وقتی برای یافتن قوتی نیازمند همراهی بنیامین بودند ، نزد پدر آمدند و گفتند :

فأرسل معنا أخانا نکتل و إنا له لحافظون

تو برادرمان را با ما بفرست تا غله بیاوریم و ما او را محافظت خواهیم کرد .

همین برادران ، هنگامی که در جریان  اتهام سرقت بنیامین  قرار گرفتند ، او و برادر مفقودشان  یوسف را ، دزد دانستند.

دنیا ، این گونه است . تا به ما محتاجند و به قول قدیمی ها پشمی برای کلاهشان می شویم ، آقاییم . عزیزیم . و هرگاه بارشان از پل گذشت ، ما می مانیم و آنچه بوده ایم .

دردناک است عنوان های پر رنگ و لعاب مستمان کند .

اما ، یای نسبت یوسف این گونه نیست .

گویند زلیخا در ایام پیری و نابینایی بر سر راه یوسف ایستاده بود و دو ندیمه اش زیر شانه های او را گرفته بودند.

صدای عبور درشکه ای که یوسف بر آن سوار بود ، او را به گذشته باز گرداند و با همان خاطرات آهی کشید .

 این آه چنان سرد بود که یوسف ایستاد . فرمود:

آهی دردناک خون را در رگهایم از حرکت باز نگاه داشت . او را بیابید.

و این گونه بود که یوسف در برابر پیرزن ایستاد.

-ای زن ! تو کیستی ؟

-من ...

من زلیخایم.

عطر لبخند یوسف همه  جا را فرا گرفت .

- هذه زلیخانا ! این همان زلیخای ماست .

و زلیخا از طراوت عطر لبخند یوسف غش کرد. او را به هوش آوردند.  گفت:

- عمری سرمست همین بودم که یای نسبت یوسف بر نام من بنشیند .

یای نسبت یوسف مدالی نیست که از ما بگیرند.

یای نسبت یوسفی دو دنیای ما را معطر می کند .

چه خوب بود از عناوین فریبنده و گاه غیر واقعی فرار می کردیم و. چه خوب می شد اگر کوت کوت این عنوان ها  را در بیابانهای بیرون آرمان شهرمان رها می کردیم .