ناودان معنا
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٤ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

 

تو بردی ، باز هم من ماندم وباریکی راهی

تو رفتی ،باز هم من ماندم و تاریکی چاهی

تو گفتی آسمانی باش گفتم :چشم، فهمیدم

که داری با دل من سر ناگویای گهگاهی

تو در بالا بلندی دست هایت را به من دادی

و من دیدم که دارم دست های سخت کوتاهی

مرا جلب خودت کردی و دیدم خاطرات من

همه مست تو شد مانند کوهی از پر کاهی

و گاهی قهر کردی تا بدون تو بمیرم من

و شاید حال می فهمی که دارم بغض جانکاهی

درون سینه ی من در سکوتی سبز جا کردی

و دیدی سینه ام پستو است ، میقاتی نهانگاهی

و دیدی دست هایم خالی از شوق است ، بخشیدی

ز شوقستان چشمت اشک در چشمی و  تنخواهی

و می دانم مرا که سخت بیمار خراباتم

برای روز بیداری ، برای جمعه می خواهی

1/8/1388