ناودان معنا
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٤ توسط علیرضا فتحیان | پيام هاي شما ()

بزرگ که شدم فهمیدم که وقتی روی تاب کودکی هوایی می شدم برایم می خواندند:

تاب تاب از بازی

خدا منو نندازی

و چقدر شیرین بود که نجوای تاب بازی هم ذکر توحید بود


تازه فهمیدم که برایم از طوطی و بازرگان گفتند تا اندیشه ام را از قفس رها کنند .

بزرگ که شدم تازه فهمیدم چه ظلمی به کلمات روا داشته ایم .

عمر را که از خانواده ی شریف عمارت است به عنوان واحد شمارش گذر حضور در دنیا گرفته ایم . در صورتی که عمر ، لحظه های ساخته شده ی ماست.

دیروز را روز گذشته معنا کردیم و بعد هم از سرمشق حسرتش بارها و بارها نوشتیم . امروز را حال تعریف کردیم که مثل صابون از دستمان لیز می خورد و می رود .

فردا را نیامدنی باور کردیم و سر راهش نشستیم.

اگر دیروز و امروز و فردا این گونه است پس چرا در زیارت امام حسین - علیه السلام - خواندیم:

یا لیتنا کنا معک

مگر دیروز دست یافتنی و قابل بازخوانی است؟

و اگر فردا نیامدنی است چرا در نجوای عاشقانه عهد خواندیم :

إن حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا فأخرجنی من قبری موتزرا کفنی شاهرا سیقی مجردا قناتی ملبیا دعوه الداعی فی الحاضر و البادی

اگر بر اندیشه ی ما شاهین محبت به آل الله بنشیند دیروز باورهای حذف شده ی ماست و گرنه باورهای دیروزین ما که بر مبنای حب استوارند مثل ماهی همیشه تازه اند

اگر در کرت بندی های درون ما بذر معرفت کاشته شود فردا همین امروزی است که ساخته ایم . ما در امروزمان برای فردای بسیار نزدیکمان مشق عشق می کنیم . کسی که امروز را برای فردایش می خواهد و فردا را برآیند امروزش می داند - حتی اگر مرگ او را در آغوش گیرد _ فردا بیدار خواهد شد و فردا را درک خواهد کرد.

همه ی هنر روانشناسی وارداتی - که با ترجمه ی آن گوش فلک را کر کرده ایم - آینده نگری است  اما شیعه  به یمن اعتقاد به توحید مستدام خداوند و استمرار خط هدایت  تا  امام حی حاضر ناظر  به مهارت آینده سازی مفتخر است .

انتظار هوشمندانه یعنی همین آینده سازی.

ألیس الصبح بقریب؟