به مظلومیت مورچه ها !

در زمان حضرت سلیمان علیه السلام ، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شکایت کردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.
حضرت سلیمان به آنها فرمود: فردا با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حرکت می کنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و به سوی بیابان حرکت کردند، ناگهان حضرت سلیمان علیه السلام در راه مورچه ای را دید که پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می گوید: خدایا ما از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان ها، به هلاکت نرسان.

حضرت سلیمان علیه السلام رو به جمعیت کرد و فرمود: به خانه هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب کرد. در آن سال آن قدر باران آمد که سابقه نداشت

/ 2 نظر / 9 بازدید
فرشته

سلام مهربون به روزم منتظرحضورت باشد که نظرت اندیشه ام را بارور کند

حنان

چند روز پیش فکر میکردم یعنی چند قتل در پرونده ی اعمال من هست!؟ داشتم فکر میکردم چقدر بد که به مورچه های حیاط خانه ظلم میکنم. حالا فهمیدم قصه دردناکتر از این حرفهاست! مورچه ها خیلی بی نظیرند، شده نیمه های شب ببینم که با تلاشی بسیار دارند کار میکنند. گاهی فکر میکنم یعنی مورچه ها در مناجاتشان چه میگویند؟