صبح

تازه فهمیدم که برایم از طوطی و بازرگان گفتند تا اندیشه ام را از قفس رها کنند .

بزرگ که شدم تازه فهمیدم چه ظلمی به کلمات روا داشته ایم .

عمر را که از خانواده ی شریف عمارت است به عنوان واحد شمارش گذر حضور در دنیا گرفته ایم . در صورتی که عمر ، لحظه های ساخته شده ی ماست.

دیروز را روز گذشته معنا کردیم و بعد هم از سرمشق حسرتش بارها و بارها نوشتیم . امروز را حال تعریف کردیم که مثل صابون از دستمان لیز می خورد و می رود .

فردا را نیامدنی باور کردیم و سر راهش نشستیم.

اگر دیروز و امروز و فردا این گونه است پس چرا در زیارت امام حسین - علیه السلام - خواندیم:

یا لیتنا کنا معک

مگر دیروز دست یافتنی و قابل بازخوانی است؟

و اگر فردا نیامدنی است چرا در نجوای عاشقانه عهد خواندیم :

إن حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا فأخرجنی من قبری موتزرا کفنی شاهرا سیقی مجردا قناتی ملبیا دعوه الداعی فی الحاضر و البادی

اگر بر اندیشه ی ما شاهین محبت به آل الله بنشیند دیروز باورهای حذف شده ی ماست و گرنه باورهای دیروزین ما که بر مبنای حب استوارند مثل ماهی همیشه تازه اند

اگر در کرت بندی های درون ما بذر معرفت کاشته شود فردا همین امروزی است که ساخته ایم . ما در امروزمان برای فردای بسیار نزدیکمان مشق عشق می کنیم . کسی که امروز را برای فردایش می خواهد و فردا را برآیند امروزش می داند - حتی اگر مرگ او را در آغوش گیرد _ فردا بیدار خواهد شد و فردا را درک خواهد کرد.

همه ی هنر روانشناسی وارداتی - که با ترجمه ی آن گوش فلک را کر کرده ایم - آینده نگری است  اما شیعه  به یمن اعتقاد به توحید مستدام خداوند و استمرار خط هدایت  تا  امام حی حاضر ناظر  به مهارت آینده سازی مفتخر است .

انتظار هوشمندانه یعنی همین آینده سازی.

ألیس الصبح بقریب؟

/ 2 نظر / 3 بازدید
حنان

سلام بر روح ناب و سراسر آرامش یک قاف نشین. الحق که قاف تو را هیچ سیمرغی به خواب هم ندیده. دلم تازه شد. روح وبلاگت مثل حس خودت آرام و دوست داشتنی ست. بهاری باشی انشالله همیشه.

حنان

باز هم سلام تعبیر شما از زمان خیلی ساده و در عین حال پیچیده است اما حلاوت بسیار دارد. یادم است که میفرمودید آدمی گاهی اسیر سه بعد است که یکی از آنها زمان بود. برای من حذف این بعد واقعا نفهمیدنی ست! وچقدر جذاب است که بعد از مرگ ،ما از این بعد به طور کامل خارج میشویم. خیلی به دلم نشست آن جمله در آن پست که مضمونش این بود :از کجا معلوم جمعه تقویمی ما منطبق بر جمعه ظهور باشد. یاد جمله ی حضرت امیر در آن جنگ میافتم: بلکه امروز کسانی با ما بودند که اکنون در رحم مادران اند.... یاد قسمهای خداوند در قرآن میافتم، آنها که به زمان اشاره دارند والعصر والفجر و لیال عشر ما اگرچه نباید در چنبر زمان اسیر باشیم اما واقعا سخت است عبور از این محدودیت. اگر واقعا عبور کنیم چه جمله ها که بی معنی میشوند! "دیر شده" "کاش زودتر بیاید" و چقدر آدم حس رهایی میکند. خدا روزیمان کند انشالله.