ستاد انتخابات

 

نگاهم منتظر می ماند ، تا اوج نگاه تو

و میشد هم سفر با بادی از هوهوی آه تو

و مثل شب، که می ریزد به پای صبح ،حسرت را

قلم می ریخت خود را در حریم قبله گاه تو

و در شرجی ترین باور، که اشک از دیده می بارید

و هیزم های من می سوخت در هرم نگاه تو

ستاد انتخابات تو در آن سوی معناهاست

و من بی چاره تر- بسیار دور از خیمه گاه تو

تو ای معنا ترین معنا- کمی آهسته تر ، آخر

تمام واژه ها افتان و خیزان ، گرد راه تو

و می فهمی که من در حسرت پرواز می سوزم

در آن روزی که تا آن سوی معناهاست ، راه تو

نگاه من، کلام من، تمام شکوه های من

ببین افتاده این افتاده در جمع سپاه تو

13 /4/ 1387 به عشق امام رئوف

 

دلم لک زده است برای هوایی شدن در صحن جامع رضوی . خیس شدن از شتک فواره حوض مسجد گوهرشاد. غرق شدن در نور دارالولایه. بهره مندی از یک لقمه آسمان در مسجد بالاسر.

/ 5 نظر / 5 بازدید
.

دل من نیز..

.

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

فاطمه رهروی

باز آی که تا به خود نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی

فاطمه رهروی

اللهم اغننا عن هبت الوهابین بهبتک و اکفنا وحشت القاطعین بصلتک حتی لا نرغب الی احد مع بذلک و لا نستوحش من احد مع فضلک

مشتاق منتظر

اگر دلتان به سمت صحن رضوی پر کشید ما را هم دعا کنید. زیارتتان قبول