غوره

از سیر تا پیاز مرا خوب دید و رفت

در یک حراج هروله ام را خرید و رفت

بادام چشم من که کمی تلخ می نمود

بادام شور بغض  دلم را چشید و رفت

پس کوچه های نبض مرا خوب می شناخت

آدینه شب ، به خانه ی قلبم رسید و رفت

انگور تاک  من همه از جنس  غوره بود

از روی هرّه خوشه ای از تاک چید و رفت

/ 3 نظر / 9 بازدید
قاصدک

کی شعر تر انگیزد... واقعا زیبا بود اما نمیشود نرود؟! حالا که از پس پیچ و خم کوچه ها به خانه ی قلب ما آدمهای سرگردان رسیده، نمیشود بماند؟ نمیشود میهمانی را طولانی تر کند؟ ...البته انگار نکته اینجاست که ما میهمان اوییم. هذا یوم الجمعه و انا فیه ضیفک...

ali

سلام دوست عزيز اگر مايل هستيد مي تونيم با هم تبادل لينک کنيم در صورت تمايل مارو با عنوان زير لينک کنيد تا ما هم شما رو لينک کنيم لايو موزيک: http://livemusic.rozblog.com/

قاصدک

سلام. امروز یکی از دوستان آسمانی ام مرا میهمان این غزل حافظ کرد، خواستم شما و مخاطبان وبلاگتان را در شوقم شریک کنم: نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم هوای منزل یار آب زندگانی ماست.... خدا از فضل خودش بر همه واژه های نو ببارد انشالله و معنی در ما ری کند.