روز رهایی پیل ها

دلش لک زده بود برا ی روز رهایی پیل ها .

چشم به راه بود تا لحطه  ای برسد که همه از پیل های  خود تنیده بیرون بیایند .

باورش ، پهندشتی بود که همه  می توانستند در آن چادر بزنند .

از هر جا که می گذشت ، زمین بوی یقین می گرفت .

کماندار قهاری بود . نمی شد بخواهد کسی را صید کند  و با اولین تیر  چنین نشود .

عاشق همه بود . حتی آنان که هنوز نیامده بودند .

هیچ وقت برای ناهمراهانش هم عذاب نخواست .

او نور بود ، وقتی هیچ همراهی نداشت . نور هست  وقتی در گستره ی زیست ظاهری بود . و نور خواهد بود وقتی همه ی کاروان زندگی در غدیر ، گردا گرد مهربانیش جمع می شوند .

او ، همانست که علی را بر بالا بلندی جهاز شتران  بالا برد .

او از آن بلندی به همه نظر می کند .

او فرمود : هر که یک صلوات بر من بفرستد ، درود من نثار او خواهد شد .

اللهم صل علی محمد و آل محمد

/ 2 نظر / 5 بازدید
فاطمه رهروی

این خاک را ز جام رضا بخش جرعه ای آندم که دست ساقی لطفت دهد شراب

فاطمه رهروی

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت