سیب قلب

    پیامبر راه ها

تا
ستیغ تماشایت

  کوهها به آسمان دخیل بسته اند

  و پژواک گیسویت

   چه سبز کرده است

         تمام فراخی زمین را

کمی از
هرم تو کافیست

     تا تمام آتشکده ها

           در شوق بسوزد

راستی!

  سیب قلبت کجاست

        تا در جذبه ی تشنه کامی من

            بر خاکم نشیند

               و در من ریشه کند؟

راز رویش!
عیسای دورنم

   بدون نیاز به لمس  صلب ها

        منتظر رحم توست

هضمم کن

     از بند ناف خدا سیرابم کن

          بزای

             بگذار زنده شوم

                 و کمی گهواره ام را بجنبان

باورهایم
سکته کرده اند

   شاید تکانه هایت

     رگ های اشتیاقم را

                 باز کند

27
اردیبهشت91

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
حنان

سلام عید شما مبارک چقدر زیبا بود... باورهایم سکته کرده اند شاید تکانه هایت رگ های اشتیاقم را باز کند از بند ناف خدا سیرابم کن.. باور کرده ام که اصلا مهربانی خدا را قبول نداشته ام! مهربانی و حکمتش را. قانون خلقت عجیب است. گاهی حس میکنم خدا چقدر دلش غنج میرود برای ما! گرچه دوست داشتم همیشه نام حنان خداوند را تکرار کنم اما باور کرده ام که بسیار از فهم آن دورم. من مهربانی امام را هم باور نکرده ام! بزرگواری میفرمود ما چه میفهمیم مهربانی امام یعنی چه. چه میفهمیم وقتی میگویند با بیماری ما امام هم... یاد بچه های مدرسه افتادم که این ماه آخر عمیق نگاهشان میکردم و در دلم میگفتم اینها چه میفهمند من چقدر دوستشان دارم، چه آرزوهایی برایشان دارم و چه دلواپسشان هستم. بلاتشبیه به امام. اما حس کردم مهربانی من کجا و مهربانی ایشان کجا... اینکه میگویند کریم اند، جوادند، طبیب دوار بطبه هستند... من کجا و فهم همین مهربانی کجا چه رسد به معرفت...

gandolf

عاشق حال و هوای امام گونه دلت هستم حنان...