محمود و ایاز

 

شوقی عظیم با همه سوز و ساز ها

خوابیده پشت سد ستبر گدازها

گویا دخیل بسته فرود شکسته پر

بر امتداد روشن شوق فرازها

ابری عقیم  مانده درون نگاه من

دل بسته بر معاشقه اشک سازها

شاید گمان کنید که در راه  مانده ام

 اما نه ! رفته ام ز پی یکه تازها

گردن فراز نیست دلم ، لیک قبله ام

آنجاست ، سهله ، خانه گردن فرازها

وقتی هلال ماه ظهورش ندیدنی است

جان من است و هروله پیشوازها

محمود ، مانده است بیایند فوج فوج

سر دادگان عشق ، سپاه ایازها

فردا که می رسد ، دل ما شعله می کشد

 بر بوم عمر ، با قلم جان گدازها

4 شهریور 91

/ 3 نظر / 13 بازدید
مهدیه سادات

سلام بعضی اوقات میشه هی میام به وبلاگتون سر میزنم و خبری نیست؛ساعت بعد؛روز بعد؛ روزهای بعد...و هربار یه آه سرد از وجودم بلند میشه. مثل تشنه ای که هرچی به چشمه سر میزنه می بینه خبری از آب نیست. وقتی میام و میبینم مطلب جدیدی گذاشتین ذوق توی رگ هام میدوه!اون موقع دلم هروله میکنه براتون بنویسم ولی حالا از این طرف خبری از آب نیست و باز همون قصه تکراری آه...

حنان

سلام بر شما جای ما خالی! وبلاگتان "لحظه آمد" شده. دعا کنید لااقل فهم ما به روز شود تا پیام گیرنده هم خوب عمل کند هنوز در پست قبلی مانده ام. نه در پست قبل که در پستهای قبل تر هم. دارم فکر میکنم من چقدر این شعر را و نمادهای آن را میفهمم! بعد یک دفعه از خودم میپرسم حالا نسل بعد چقدر این نمادها را میشناسد؟ آهی از نهادم بر میاید! دعا کنید فهم من قد بکشد

حنان

تا آنجا که من میدانم ایاز غلام سلطان محمود بود که سلطان محمود عاشق او شده بود در بیت : محمود ، مانده است بیایند فوج فوج سر دادگان عشق ، سپاه ایازها وقتی یاران امام حی را به ایاز تشبیه میکنید یعنی امام اینقدر آنها را دوست دارد؟و عاشق آنهاست؟ و چقدر جالب است که ایازها را سردادگان عشق توصیف کرده اید.