سکوت

خلوص ثانیه ها  ، تیک تاک زمزمه کرد :

که عشق آن طرف این سکوت منتظر است

و ساکنان شبستان نور دانستند

که پشت ابر ، نگاهی  غریب مستتر است

نماز شفع بود و دقیقه ، که چشم ها بارید

وبی کرانی دستی که تا خدا پر زد

گمان کنم که صدای نحیف یک نی بود

که پشت در ، درآیینه  را مکرر زد

 و روستای حضور دل ، آب و جارو شد

و آسمان  ، تپش وتر را دوباره شنید

و در میان هزاران ستاره ، ردش را

به سوی قبله دارالعماره می شد دید

مساحت دل باران نشسته ، آنشب بود

تمام حس عطش ضربدر تمام خدا

نشسته بود در آن خلوت تماشایی

به روی گونه او رد استلام خدا

خلاصه ، حجم عطش ، مشک را به وجد آورد

و ریخت آنچه درونش برای دریا داشت

و نخل خشک ، که گویا عقیم زایش بود

دوباره شوق رطب ، خوشه خوشه خرما داشت

رسید ساعت و در اوج قله های شکوه

سلام کرد و سلامی شنید بارانی

و چشم و گوش و دلش رفت ، تا کجا ؟ تا نور

به اذن عشق برای همیشه مهمانی

9 ابان 1391

/ 2 نظر / 3 بازدید
gandolf

خوش بحالش. کاش یادش مونده باشه سلام ما رو هم برسونه...

حنان

.... آنچه در سینه ی ما فرصت پرواز نداشت غزلی بود که با سوز شما ساز نداشت خوشا به غزل های شما که سوز و ساز دارد. مسلم... حبیب...کربلا. گاهی میگویم مرا چه به این حرفها! با غزلتان دلم به خیلی جاها پرکشید... و ...