من و رمضان المبارک امسال

در این مقطع برادران یوسف در برابر سوالی عمیق جا می مانند . سوالی که تمام گذشته خیانت بارشان را به یادشان می آورد.

یعقوب گفت : " آیا من همانقدر درباره این برادر (بنیامین) به شما مطمئن باشم که درباره برادرش یوسف بودم؟"

 و من حیران ماندم که من چه وقت در برابر همین سوال بزرگ آسمان و زمین قرار خواهم گرفت ؟ آسمان و زمینی که با استناد به  قرآن شریف یکی از شش ناظر کردار من است.

و حیران ماندم  که آن زمان چه بگویم؟....

و روزها در این دردمندی بودم  . مرهم دعاهای ماه مبارک رمضان آرام آرام التیام می داد زخم کهنه دیروزهایم را.

تا اینکه  رسیدم به فراز نوید دهنده " و الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین "(ادامه آیه)

گویی مسافری بودم از دیروزهای سخت به فرداهای روشن .

و قرآن برای این مسافر خسته اسفند دود می کرد و با آب و آینه بدرقه اش می کرد.خدا  سفرم را تضمین کرده بود.  ...

و در تفسیر می خواندم که یعقوب در این فراز بنیامینش را به خدا سپرده بود ، یعنی به مسبب الاسباب . گویی وسیله ها نافرجام و گذرایند .

 و فکر میکردم  که سال ها به نامادری همین وسیله ها خو کرده ام ، تا جایی که مادر را فراموش کرده ام ... و دردناک تر آنکه به رغم فراموشی کهنه من ، او هنوز مرا می پاید.

و رسیدم به " قال لن ارسله معکم حتی توتون موثقا من الله "(66 یوسف )

یعقوب گفت :" او را همراه شما نمیفرستم تا اینکه عهد و پیمانی از جانب خدا بیاورید "

اینجا ایستگاه عهد است ، حتی برای کسانی که با عهد های شکسته آمده اند. رسم عهد های نو این است :با دست راستت قسم یاد کنی و عهد را به نام خدا مزین نمایی.

و من برای این عهد از خود هیچ نداشتم . حتی یک عمل که به قبول آن مطمئن باشم .

و روز ها و شبهایی از همین  ایام را در در این اندوه به سر بردم . انباری دلم را بیرون ریختم و هیچ نیافتم .

تا اینکه رسیدم به  التماس شبانه " و فیه اسمک الاکبر " . نجوای دل های زنبوری مشتاق عسل:

- بعلی ... بعلی...

و زلف ناداریم را به حضرت مالک یوم الدین گره زدم. به این مجاور عرش نشین . به  همسرش ، محبوبه خدا و به فرزندان سرتاپا نورش.

حال به آبروی آل الله من بودم و فرازی نو " فلما اتوه موثقهم قال الله علی ما نقول وکیل "(ادامه آیه)

پس چون عهد کردند گفت :"خدا بر آنچه میگویید وکیل است "

و نمیدانی واژه وکیل چه حلاوتی دارد . مجرمانه ایستادم و از خدای مهر خواستم خود  از من حفاظت کند. و وقتی خدا شاهد عهد من با فردایی است که خود او نوید داده ، میثاق استوار می شود.

و حالا چند آیه بعد نگاهم را به سمت خود می کشاند ." اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه"(87 یوسف)

و میبینم که خیلی با تحسس فاصله دارم . اگر به پاهای من باشد ، حتی اگر پاهای من  به سرعت نور راه بروند ، چند قرن ! و اگر خدا پر پرواز بدهد تنها یک لحظه !

چقدر خوب بود غواصان قرآن برایم می نوشتند که  از ایستگاه عهد تا ایستگاه تحسس  باید چه کنم؟ راز " یابنی لا تدخلوا من باب واحد " (67 یوسف)  چیست؟

کاش رمضان المبارک امسال را درک  می کردم!

کاش در موج های معنای قرآن نازل شده غرق می شدم !

کاش " و حیل بینهما الموج "  فاصله من و خدا نبود!

کاش می فهمیدم که این رمضان می تواند آخرین رمضان عمرم باشد !

کاش " ان الراحل الیک قریب المسافه " را بر تاقچه باورهایم می نشاندم!

کاش می فهمیدم که چرا در قله ی رمضان المبارک یعنی شب های قدر با خداوند با سر معامله می کنم ، نه با دل؟

 

او سر سپرده می خواست

من دل سپرده بودم...

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
حنان

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار... رمضان امسال و من: .... هیچ توضیحی ندارم نه از باب ناامیدی از رحمت خدا ، که از ظرف کوچک خودم ، از قصور خودم. چقدر برداشتتان از آیات بکر و نو و خواندنی بود. "خواندنی"؟! باید ادبیاتم را عوض کنم! خدا مضاعفتان کند.

حنان

دلم میخواهم سوال بپرسم! اما هنوز نوشته تان را درست نفهمیده ام. میاندیشم رمضان بهار قرآن بود و 11 ماه دیگر به شرطی تابستان ثمر دادن خواهد بود که بهار را درک کرده باشم. شاید همه ی حاصل من این بود که باور کردم به قرآن ظلم کردم.

نورا

نمی دونم باید از اومدن عید خوشحال باشم یا نه ....... عید فطر درست زمانی میاد که ماه خدا تموم میشه ...... بدرود ای گرامی ترین اوقاتی که هم نشین ما بودی ...... و ای بهترین ماه در همه روز ها و ساعت ها ......

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345425061.79

تسنیم

تو عید بندگی تمام حواسم به کوله پشتی پاره ام بود چند بار زیر وروش کردم.ولی پیدا نکردم یه چیزی که تا سال بعد سرپا نگه ام داره و نذاره که ذوب شم توی گرمای شدید گناه. خوب کوله ام حق داشت، توان نگه داری چیزی رو نداشت چون کهنه و پاره بود.میخوام به کمک خودش کوله جدید بسازم تا اگه خودش خواست رمضان بعد کوله ام تهی نباشه. این تصمیم تنها یادگاری ماه مهربونی منه . کاش حفظش کنم. یا علی

مهدی

سلام. من در پست قبلیتان، کامنتی رو برای شما نوشته ام به تعداد دو عدد. ممنون میشم کمک کنید.

مهدی

سلام. خسته نباشید. من با آقای پرچگانی صحبت کردم(آقای پیرایشگر ). گفتم که شما خوسته اید که صحبتی با ایشون داشته باشید تا بهتر راهنماییش کنید. ایشون با کامپیوتر اصلا کار نکردن و از طرف دیگه نمی خوان که فرزندشون یا کس دیگه ای خبردار بشه. از یک طرف هم که کند هستن و گفتن که نمی تونن با ایمیل با شما صحبت کنن. من هم خبر ندارم که میشه در ایران با استفاده از صوت چت کرد یا نه. باید برم مطلع بشم. من بهشون پیشنهاد کردم که تلفنی باهم صحبت کنید. ایشون گفتن که در این بابت مشکلی ندارن. من شماره ایشون رو اگه موافق باشید ازشون میگیرم و به شما تقدیم می کنم.تا هر وقتی که شد باهاشون تماس بگیرید. البته به ایشون پیشنهاد می کنم که اگه بتونن به تهران برای چند روز مسافرت کنن و حضوری باهاشون صحبت کنید. ممنون.

مهدی

این رو خدمتتون عرض کنم که اون دوستی که منو با شما آشن کرد، زنده رود بود. دوست حنان خانم. زنده رود و زهرا خانم.