تأمیر

از واژه های نفیسی که هنوز در گفتار و نوشتار ما  رسوخ نکرده  ، واژه ی " تأمیر "است. این واژه ی نایاب را این گونه معرفی کرده اند:

   تامیر

تلفظ :

 

آوا :

ت َءْ

نوع :

ع مص

شرح :

به امارت گماردن . (از تاج العروس ج 3 ص 21). امیر کردن . (ترجمان علامه جرجانی ). فرمانده کردن . (دهار). امارت دادن کسی را بر قوم . (آنندراج ) (منتهی الارب ). امارت دادن . (از اقرب الموارد).

  • تیز کردن .
  • داغ و نشان نمودن .
  • مسلط ساختن کسی را.
  • سنان کردن در نیزه .
  • بسیار کردن خدای قوم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

تأمیر ، کارکردی است:

1- اختیاری

2- از روی شوق و دور از اکراه

3- امری است با پشتوانه ی یقین و از خواستگاه قلب

4- امری است هدفمند

5- امری است کمال جویانه

6- امری است امیدوارانه

7- نشانه ی گذشت از خویشتن خویش است

8- تنها با همراهی و هم قسمی بینش ، دانش و کنش محقق می شود

9- نشانه ی حیات در طول جریان هدایت است

10- نشان می دهد که ما از مرحله ی کوچه و دلبستگی به مانایی های قابل افول و همچنین از مرحله ی کوچ افقی و دلبستگی به مسیر عقب گرد صفر تا منهای بی نهایت عبور کرده و در مرحله ی کوچ عمودی نایل آمده ایم .

11- نشان تنفر قلبی از تاریکی و شوق حضور در پاکی مطلق است

12- نشان از انعطاف پذیری ما در برابر حق است.

13-نشانه ی حضور مستمر در محضر امام و بهره جویی مستمر از نفس قدسی ایشان است

و...

دردناک این که در ادبیات سراسر ایهام و ایجاز فارسی نیز این واژه دیده نمی شود.

عید شریف غدیر را پشت سر نهاده ایم . قرار بود از کنار برکه ی غدیر مشتی آب حیات برداریم و برویم. قرار بود خبر مهم ولایت را به غایبان اطلاع دهیم . قرار بود نه فقط زبان که دلمان با بخ بخ لک یا علی شیرین شود.

راستش باید هنرمندان خوش نویس ما این واژه را سیاه مشق بنویسند . انبوه و شوقناک.

باید همه ی کسانی که لباس معنوی روحانیت بر تن دارند، اهتمام ویژه کنند و مردم را با معنا شهر " تأمیر " آشنا کنند.

شرط جدی و انکار ناپذیر ظهور ، رواج این فرهنگ و پذیرش قلبی ماست . مایی که امام حی را تا حد خواسته هایمان تنزل داده ایم . مایی که سرکش از پذیرش تأمیر ، تنها با زبان فرجش را می خواهیم.

امام صادق علیه السلام این گونه ولایت پذیران حقیقی را تبیین می کنند:

«شیعیان سه دسته‎اند، گروهی به وسیله ما زینت می‎یابند (و ما را وسیله ی عزت و آبروی خویش قرار می‎دهند) و گروهی به وسیله ما می‎خورند (و ما را وسیله ی درآمد زندگی دنیایی خویش قرار داده از این طریق زندگی می‎کنند و گروهی از ما و به سوی ما هستند با امنیت ما آرامش می‎یابند و با ترس ما ترسانند، بذر،(های کاشته نشده ی اسرار را) پخش نمی‎کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آن ها را نمی‎گیرد و اگر آشکار باشند به آنها اعتنا نمی‎شود (یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند) آنها (به حقیقت) چراغ‎های هدایتند(و راهنمایان خلق).

واحه های کم درخت اندیشه ی ما ، بی صبرانه سفره های آب زیر زمینی را می جوید تا ریشه هایش را به التماس بدان برساند و سیراب شود.

دلو ها منتظرند تا دستی عطشناک بیاید و او را مسافر عمق چاه های طراوت کند.

مصر وجود ما ، چشم به راه یوسف است ... و ما چند دسته ایم:

1-جمعی به تاسی به برادران ناتنی - به لحاظ روحی - یوسف  با عملمان این فراز را سرلوحه قرار داده ایم: او اطرحوه ارضا یخل لکم وجه ابیکم...

رواج هر اندیشه ای که نام و یاد امام حی حاضر ناظر را از ذهن مردمان ما می دزدد ، حضور در این عرصه است.

2-جمعی دیگر ، به کسب روی آورده اند. آن ها نه یوسف را - بلکه توفیق ولایت پذیری خود را -به قیمتی کم می فروشند: و شروه بثمن بخس دراهم معدودات

3- جمعی دیگر امارت امیران الهی را برده ی خود قرار داده اند. برای آن ها ولایت ، سپری است که می توان پشت آن سنگر گرفت ، مردمان را با آن فریفت و حتی از آبروی آنان برای خود هزینه کرد.  اقتدای اینان به رساله ی عملیه ی عزیز مصر و همسر اوست:اکرمی مثواه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا .

بروز و ظهور مدعیان ارتباط با امام حی و نوشتن سناریوهای کودکانه برای دادن  نقش های بزرگ به انسان های کوچک در طول تاریخ بوده و متاسفانه در عصر ما تکرار شده است.

4- جمعی دیگر  هر چند هنوز در زندان باورهای خویشند، اما ولایت را صادق می دانند. یوسف ایها الصدیق...

5- جمعی دیگر در مراحل آغازین تأمیر ، به این فراز دل بسته اند: انک الیوم لدینا مکین امین. آنان دل را برای همیشه رهن امام حی می کنند: اجعلنی علی خزاین الارض

اینان رندانه خود را در معرض الهام قرار می دهند: معاذ الله ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده

6- گروهی دیگر به تطهیر درون پرداخته و با همه ناداریشان ، تأمیر را می پذیرند: یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر... و ولایت عاشقانه برایشان تلاوت خواهد کرد: لا تثریب علیکم الیوم یفغر الله لکم... و آنگاه است که خداوند به اینان بصیرت را هبه خواهد کرد: اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه فی علی وجه ابی یات بصیرا

رازهای ناگفته ی تأمیر فراوان است و بضاعت من اندک. خدا کند قلم های متبرک در این باره فراوان بزایند  و نسل عقیم ما را با مفاهیم مظلوم  آل محمد زایا کنند.

مولانا در جایی می سراید:

جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده

امددنی بنصرة، قلت له فهکذی

ودر جایی دیگر:

نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید

چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب

و عطار سرود:

شناسد از ره وحدت خدا را

امیر خویش داند مرتضی را

نباشد یک نفس بی امر آن شاه

ز نا فرمانیش استغفرالله

و آرتیمانی این گونه به وجد آمده است:

علی عالی اعلا امیر کل امیر

وصی احمد مرسل قسیم جنت و نار

تو همچو من به ثنای علی زبان بگشا

که مرحبا شنوی هر دم از در و دیوار

من از عقیدهٔ خود بر نمیتوانم گشت

نصیروار هلاکم کنند اگر صدر بار

زبان به توبه نگردد چرا که بگذارد

شفاعت تو گنه زیر بار استغفار

/ 2 نظر / 6 بازدید
قاصدک

سلام 1.تامیر از مشتقات امر است؟ این "امر " را ما نمیتوانیم بفهمیم؟ آنجا که امام حی را صاحب الامر خطاب میکنیم. 2.برای پذیرش تامیر آیا پیش زمینه یا مقدمه لازمست؟ مثلا مورد 8 تنها با همراهی و هم قسمی بینش ، دانش و کنش محقق می شود به آسانی به دست نمیاید. 3.انعطاف پذیری در برابر حق یعنی چه؟ دوری از تعصب؟ یا مقام تسلیم؟ 4."سرکشی از پذیرش تامیر" یعنی تامیر بر ما جاری میشود و ما نمیپذیریم؟ یا این ماییم که باید به دنبال آن برویم؟ 5.در حدیث امام صادق این دو فراز یعنی چه؟الف)با ترس ما ترسانند. ب)بذرهای کاشته نشده ی اسرار را پخش نمیکنند: آدم از کجا بفهمد در دانسته هایش کدام ها را نباید پخش کند؟ (البته نکته اینجاست شاید به امثال من اصلا این اسرار نرسیده که نگران پخش نشدن آن باشیم!!) 6.تعبیر این نوشته ی شما از عزیزمصر و همسرش چه تلخ بود! خب آنها که اصلا یوسف را نمیشناختند! اما این آدم هایی که فرمودید میدانند دارند از نام چه کسی سو استفاده میکنند. 7."رندانه خود را در معرض الهام قرار میدهند" الهام همان صواع الملک است؟ خب خودشان آن را در دلمان میگذارند؟ برای اینکه استعداد این دریافت را

قاصدک

ادامه: برای اینکه استعداد این دریافت را داشته باشیم باید جه کنیم؟ رندانه یعنی چه؟