سهم کشت مفهوم

عشق ، وقتی نشست پای سخن

دید باران چقدر مظلوم  است

آسمان ، پشت ابر کز کرده

اشتیاق زمین لب بوم است

توی جالیز فکر مردم شهر

بذرها ، از تبارِ موهوم است

صلب ها ، خسته از تراوش عشق

رحِم بیکرانه ، مختوم است

از جذام مزارع تزویر

دین مردم عجیب مجذوم است

عشق ، وقتی که حالمان را دید

و پذیرفت سینه مصدوم است

به ملاقات وا‍‍ژه هایم رفت

که به حبس سکوت محکوم است

صفحه ای تازه باز کرد و نوشت:

این زمین ، سهم کشت مفهوم است

و کریمانه ریخت فضلش را

نزد ارباب حسن مرسوم است

سینه ام ، از حیات سرشار است

تا که اذن حیات ، مرقوم است

/ 2 نظر / 9 بازدید
قاصدک

سلام انشاالله که همیشه از حیات سرشار باشید. خدا به لحظه هایتان برکت مضاعف بدهد. خیلی زیبا بود. عرفه برای حیات ما هم دعا بفرمایید

تسنیم

به خدا قسم مانده ام! در بند این در د مبهم که چگونه است که فقر همه هستی نداشته ام را در گرو غنای تو پای بند ساخته اما ادعای پوچ " من بودنم" بالهای سبکبار روحم را تخته بند آشیانه وهم خویش ساخته آنچنان که امید گشایش برآن کور گره ها نمیرود نه به آن معنا که بی نیازی تواز جمله علتها راتوانسته باشد به بند خویش کشیده باشد... نه! خدانکند بر من چنین اندیشه ی بیماری بگذرد اما بدان که بیتابم از گذر لحظه هایی که بشارت گشایش تو را نمیسراید و بر خود میتابم از آن گرهی که کوته بینی جهلم و شاید آرزوهای کودکانه ام ترا به تردید افکنده از گشودنش.... اما بدان که جز امید بر گره گشاییت توشه لحظات از یاس گریزانم نیست... چرا که " الهی و ربی من لی غیرک"