آرمان شهر

این نوشته ی چند سال پیش من به یک دوست است . دوستی که با راه آشناست . دوستی که در ایستگاه های بین راهی توقف نکرده است:

آرمان شهر... آن سوی همین ابهامات. افقی کنار پنجره فولاد. تحت القبه ی عشق. کنار انار سرخ شوق. جایی که تفکر توحیدی در آنجا ساری و جاری ست.

گرایش فطری همه به سوی خورشید هدایت است. آرمان شهری که جایگاه رفیع انسان در چنبره ی کوچه های از کوچ مانده گم نمیشود.

 لحظه هایی که هرکدام آنها تفسیر فلسفه ی حیات است. آگاهی در آن مهد رو به گسترش و تعمیق است. دل هایی که به عدل و حکمت خدا ایمان دارد.

 سرزمینی سرشار از باورهایی با تکاپوی درونی و  فریادهایی در سکوت. بینش معاد در این آرمان شهر حرف آخر را می زند. سرآغاز هر لحظه انا لله است. خدا محوری. خدا جویی. خداخواهی. و انجام هر لحظه انا الیه راجعون. خدا رسی.

عبور این لحظه ها طراوت می افزاید. قوت انسان آرمانی ، هدف،طلب،اراده و تعبد است. قوتی که کام جسم را هم روحانی میکند.

انسان آرمانی در این آرمان شهر هماره در صدد احیای قلوب و تطهیر درون است. با قرآن این سربلندترین قله ی معرفت انسی عاشقانه داشته و بر فهم عمیق معارف اصرار دارد.

/ 2 نظر / 5 بازدید
بی نام

زندگی در آرمانشهر در کنار زندگی در این جامعه، مثل حمل همان بار شیشه است. انقدر که در هر رفت و آمد و نشست و برخاست ، آدم انرژی از دست می دهد. انقدر که آدمها از آدم انرژی میگیرند. آرمان شهر واقعا شدنی است توی این دنیای ما؟؟؟؟؟؟؟

قاصدک

شهری ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری یاران صلای عشق است گر میکنید کاری چقدر شهر ما تشنه ی "چاووشی" ست این روزها. کوچه های از کوچ مانده...