آبگیر

این بخشی از نوشته من است در نشریه ی فاخر رشد معلم با نام آبگیر(دی ماه 1377)شاید هنوز تازه باشد:

آبگیر بهانه‏ای است برای هم‏دلی ، آن هم با دو کلید، ایجاز و ایجاز

چشم به ما دیدن، آزادی را می‏آموزد و پلک تسلیم به او را.

یا باید بازپرس نفس باشیم یا احوال‏پرس آن!

اگر از پرسش به پرستش برسیم.محقّ خلیفة اللهی هستیم.

آنان که خود را پروار می‏کنند،دیگر نمی‏توانند پرواز کنند!

اغماض،سرمشقی است که خدا هم می‏نویسد.

افتادگی،واکسن بیماری«افتادن»است.

رتبه ی اصلاح شدن،از«اصلاح کردن»بالاتر است.

تنها انسان‏های دردمند،اضافه ی بیانی‏اند!

حتی کسانی که اعتماد به نفس دارند،اعتماد به نفس ندارند!

وقتی عالم محضر خداست،استفاده از اضافه ی تعلیقی بی‏معناست!

در قیامت نیکوکاران اضافه‏کار دارند و بدکاران اضافه‏بار!

خودبین،نزدیک‏بین است.

اندیشه ، آدمی را لایق الهام می‏کند.

دین ، الزام‏آور نیست،الهام‏آور است

/ 3 نظر / 9 بازدید
قاصدک

سلام در خط اول چرا ایجاز دوبار آمده؟ برای تاکید؟یا در دو معنی متفاوت؟ (یا جسارتا اشتباه تایپی؟) از پرسش به پرستش رسیدن یعنی چه؟ این سوال مراتب "پرسیدن" را مشخص میکند؟ در مورد سوال کردن : آیا هرسوال ایجاد خلا است؟ سوال پرسیدن میتواند گاهی نتیجه ی منفی داشته باشد؟ ببخشید برای من که بی سوادم میشود بگویید اضافه ی بیانی و اضافه ی تعلیقی یعنی چه؟ در قیامت بدکاران اضافه بار دارند، قبول. اما چرا نیکوکاران اضافه کار دارند؟یعنی آنجا باید کار کنند تا به حداقلی که باید ، برسند؟ در جمله ی "حتی آنانکه اعتماد به نفس دارند، اعتماد به نفس ندارند" نفس دوم روی ف علامت فتحه دارد درست است؟ چقدر دو جمله ی آخر زیباست. البته ی همه ی جمله هایتان زیباست. واقعا الهام چگونه بر ما جاری میشود؟

gandolf

چقدر به دلم نشستند این جمله ها. مخصوصا این که "آدمی که خود را پروار کند نمی تواند پرواز کند " یا این که "رتبه ی اصلاح شدن از اصلاح کردن بالاتر است". اما مگر اصولا ممکن است قبل از اصلاح شدن اصلاح کردن اتفاق بیفتد ؟

قاصدک

سلام سوال پرسیدن برای من این توجیه را دارد: سوال نپرسیدن از یک بزرگ ظلم در حق اوست، چرا که او با داشته هایش آمده تا رسالتش را انجام دهد. چرا که"چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟" باید پرسید تا وقت "سوال اصلی" برسد! از طرف دیگر سوال نپرسیدن هم ظلم است، اگر سوال بیهوده باشد یا درست نباشد یا خیلی سطحی باشد. و من میان این دو ظلم مثل آونگ سرگردانم!