انفعال

انقلاب اسلامی ،جریان فراخ و بسیطی بود که توانست یک اندیشه خاموش را به اندیشه ای فعال تبدیل کند. ایران اسلامی از بهمن 1357 در سراسر دنیا به عنوان ملتی دارای هویت مستقل مطرح شد. ملتی که با تکیه بر داشته هایش می توانست - و توانست - در بسیاری از پدیده های جهانی اثرگذار باشد.

اکنون بیش از سی سال از آن روزها می گذرد. سخن این جاست که اکنون بر اندیشه دولتمردان ما روح انقلاب اسلامی حاکم است ؟ بی مناسبت نمی دانم که چند شاهد مثال بیاورم.

1- رسانه ملی  در نگاه بنیانگزار جمهوری اسلامی دانشگاهی فراگیر است . دستگاه عریض و طویل رسانه با به کار گیری دوستان هنرمند می توانست فعال تر و مفید تر  باشد . آیا عجیب نیست که فیلمنامه ی تا ثریا به تصویب اعاظم هنر  در شورای فیلمنامه می رسد ، در طول انجام کار توسط شرکت تعاونی مقدم - و با حضور  غفوری به عنوان ناظر کیفی - ان شا الله -  ، هزینه هنگفتی برای تولید آن به همان شرکت تعاونی اهدا می شود . اما تیشه پیام های تلخ و گزنده این سریال آنقدر بر ریشه نحیف فرهنگ دینی و ملی ما فرود می آید که هوشمندان  رسانه  پس از انتقادات فرگیر مردمی مجبور می شوند سریال را قیچی کرده و با یک پایان کودکانه صورت مسئله را پاک کنند.

2- همین رسانه ملی یک شبه در یک دور برگردان فرهنگی فتوا صادر می کند که دیگر پیام های تلخ و گزنده بس است . حالا وقت شادی و مطربی است . نکته اینجاست که ادعای ارتباط مستمر با مردم ، نظر سنجی های به اصطلاح علمی  و اشراف بر اطلاعات ناهنجار از جمله نرخ رو به تزاید طلاق ها ، نرخ و تنوع خودکشی ها ، و ده ها خبر دیگر - که بحمدالله جزو خط قرمز است- دیده بانان رسانه را به این حد از شعور نمی رساند که مسیر را قبل از چهار راه ها انتخاب کنند .

3- روزی باید برای مردم گفته شود که در ناهار مشهور رئیس مجلس چه معجونی از محبت بود که فردی ناتوان از لبه تیز استیضاح گریخت. بازار آشفته سکه و ارز  در روزهای اخیر و روزه سکوت  حضرات دولتمردان پیام هایی خاص داشت . بی شک دولت نشان داد که به رغم ادعاهایش - که گوش فلک را کر کرده است - در حیطه اقتصادی هم ناکارآمد و انفعالی است . حضور دیر هنگام بانک  مرکزی برای مدیریت بازار سکه و ارز و سقوط ناگهانی آن و تسلیم بازار - بی هیچ مقاومتی - کمی تا قسمتی نشان داد که التهابات بازار سکه و ارز با تدبیر بوده است.  در تاریخ است که رضا خان برای آنکه در میان مردم به عنوان نماد قانون و نظم جلوه کند ، صبح ها یاغی ها را به جان مردم می انداخت و عصر ها نظمیه را وارد گود می کرد .

دولت در روزهای التهابات بیرونی باید فعالانه وارد عرصه می شد . هرچند حراج سکه و عرصه فراوان آن خود نشانه ی التهاب خطرناک دیگری است که شاید اقتصاد دانان فهیم دولت سالها بعد به آن بیاندیشند.

4- تصمیمات مربوط به نرخ بهره بانکی نیز نشان از همین بیماری انفعال است . رئیس جمهور با سماجت سالها بر موضوعی پافشاری کرده و اکنون پذیرفته که دیگر نوش دارو پس از مرگ سهراب است. کمی تا قسمتی غرور کاذب در رفتارهای ایشان دیده می شود که البته مجیزه گویی های برخی در آن بی تاثیر نبوده است.

5- از عرصه ای دیگری که انفعال در آن به خوبی مشهود است ، می توان به سینمای ایران اشاره کرد. هجوم ناگهانی فیلم های فارسی های هنجار شکن ، فیلم های لوده ، و... مارهای هنرمند نما را - که هیچگاه به انقلاب اسلامی ایمان نداشته اند - افعی کرده است ، تا جایی که رسما همکار بی بی سی می شوند و آن را توجیه می کنند. وزارت ارشاد به عنوان عامل اجرایی استاد اعظم دولت  در انفعال اندیشه ای و عملکردی از رتبه بالایی برخوردار است . دعوای ارشاد و خانه سینما و جنگ های زرگری معاونت سینمایی با مدیرعامل خانه - که سالها ملال آور می نمود - در دیر هنگامی موجب انحلال خانه می شود.  ارشاد در انفعالی ترین زمان تصمیمی گرفت که به نظر می رسد دلیل آن بیش از فرهنگی ، سیاسی است.

6- مجلس نیز در میان برترین های انفعال جایگاهی ممتاز دارد. خاوری های دو زیست ابتدا بر اریکه اقتدار مالی ما می نشینند و چپاول می کنند ، آنوقت مجلس به فکر وضع قانون می افتد. مدارک تقلبی در کوچه پس کوچه های دولت دست به دست می شود ، آنگاه مجلس به فکر مجازات استفاده کنندگان از مدارک تقلبی می افتد.

آیا زمان آن نرسیده است که مدیران قبیله ای در همه صنوف و حیطه ها - نه در شعار - بلکه در عمل به اصل انقلاب بازگردند و از سرمشقی بنویسند که روح خدا به برکت نفس همواره جاری حضرت بقیه الله الاعظم ( روحی فدا ) برای ما نوشت؟

آیا زمان آن نشده است که تجربه تلخ امپراطوری های فرهنگی و اقتصادی _ آن هم با مدیریت یاران روزهای سخت انقلاب و البته یاران تازه کار  و نوکیسه - از ذهن شریف مردم ما پاک شود؟

آیا زمان آن نرسیده است که اندیشه فعال انقلاب بر روح کم رمق مردم - که به فرموده رهبر معظم انقلاب - سرمایه های واقعی انقلابند ، عطر امید بپاشد؟

آیا زمان آن نرسیده است که تجربه تلخ حضور ملیجک های متملق در کنار تصمیم گیران نظام پایان یابد ؟

آیا زمان آن نرسیده است که دستگاههای فراوان نظارتی کاری روح اللهی کنند؟

آیازمان آن نرسیده است که ناکارامدهای مدعی - در هر لباس و پست و مقام و قوه - به جایگاه خویش بازگردند؟

آیا زمان آن نرسیده است که دل باختگان ارتباط با امریکا و هموطنان قوم یهود برای فشار به رهبری نظام و مردم همیشه بیدار از اریکه ها و گلوگاه های مهم تصمیم گیری کنار گذاشته شوند؟

آیا زمان آن نیست که غضنفرها بفهمند که مردم - با همه سختی هایی که به جان جریده و در راه مانده اند - بسیا ر هوشیارند و در بزنگاه های انتخابات رای مرموز خود را به صندوق ها خواهند ریخت؟

این چند جمله را با ذره بین بخوانید:

ما با چالش های جهانی و دشمن جهانی مواجهیم.

باید کشور برخوردار از عدالت و مبرای از فساد باشد.

نباید طبقه اشراف بر کشور و مقدرات آن حاکمیت داشته باشد.

وقتی جامعه ای روحیه اش قوی شد ، دشمن نمی تواند به آن زور بگوید.

یکی از پیچ های مهم حرکت تاریخ در زمان ما دارد طی می شود.

مبادا غرور ما را بگیردکه یکی از بزرگترین لغزش گاه ها است.

بخش فرهنگ انصافا بخش مظلومی است.

تلاش کنید به تحرکات فرهنگی کشور در جهت ارزشی جهت بدهید.

این ها جملاتی بود که به صورت مکرر توسط مقام معظم رهبری مطرح شده است.

افسوس که در تاریخی ترین قطعات تاریخ این سرزمین ، مدعیان انسان کامل به کاهدان زده  و برای تصاحب همه ارکان قدرت  از هیچ حرکتی فرو گذار نمی کنند.

افسوس...

کاش دولت و مجلس  و قوه قضاییه - حداقل برای انتخابات فرا رو -   مشق فعال بودن را می نوشتند.

/ 1 نظر / 5 بازدید
قاصدک

-خانم!قیمت سکه رو کی تعیین میکنه؟ -هیچ کس عزیزم! عوامل و ابزارهای اقتصادی وسیاسی داخلی و بین المللی، عرضه و تقاضا، تنشها و... -یعنی یه آدم نیست؟ -نه! اما گاهی آدمهای مسئول تلاش میکنند اونو کنترل کنند. با قدرتی که قانون به اونا میده -خانم! شرایط اطمینان یعنی چی؟ (آه از نهاد خانم بر می آید! با لبخند میگوید) -مثل سرمایه گذاری در بانک که نرخ سود مشخصی دارد. و تفاوت اون با ربا تو کلمه ی "علی الحساب" است. -خانم! شرایط ریسک چیه؟ -مثل بورس که...(اما خانم در دلش میگوید الآن مدتهاست که بورس ما در شرایط اطمینان افت شاخص هاست و به معاملات صوری بند شده) هرگز اینقدر درد این سیلی را که داریم با آن صورتمان را سرخ نگه میداریم ،اینطور نچشیده بودم! امید دادن در حالی که میدانی اوضاع اینقدر هم خوب نیست!