تعطش

یک موج کوچک آمده تا ساحل من

پلکم هنوز از شرجی آن موج خیس است

بغض من از تاک قلم افتاده بیرون

شور من شرجی  دوباره خوشنویس است

پارو زنان افتاده ام دنبال باران

این قایق من  از تعطش کاسه لیس است

تک واژه های تشنه کامم در رکوعند

گویی تمام باورم چون طاقدیس است

این شعر ، تنها گوشه ای از بیکران است

هر چند خود ، هم آسمانی ، هم نفیس است

27 اردیبهشت 1391

/ 1 نظر / 16 بازدید
حنان

زاهدی با کوزه ای خالی ز دریا بازگشت گفت: خون عاشقان منزل به منزل ریخته