پشت امام باور

 

نشتر نشست بر دل ما از نگاه تو

رازی که بسته بود ، غریبانه باز شد

بغضی که خفته بود نهان ، ناگهان پرید

تا هره حضور شما در فراز شد

حجم عطش به قدر دلی دل شکسته بود

از انشراح صدر به عمق نیاز شد

باور نمی کنید ببینید شوق ما

در اقتدا به هروله در اهتزاز شد

امساک عقل گر چه به هنگام محضر است

عقل از حضور باورتان پیشواز شد

تک ناله ها ، به کوچه ی نی هم صدا شدند

هم خوانی همه ، سفری تا حجاز شد

دور حریم حضرتتان ، طوف کرد عشق

آنجا که آبروی حقیقت ، مجاز شد

دل را ربوده بود نگاه عمیقتان

وقتی که دست ، بال شد و کارساز شد

وقت اذان قامتتان ، دل اقامه خواند

پشت امام باورتان در نماز شد

14 آبان 1391

/ 4 نظر / 25 بازدید
حنان

گاه هایی ست که نمیتوانی بگویی هر چند دلت میخواهد بگویی گاههایی مثل آن گاه مبارکی که پشت پنجره فولاد نگاهت به طواف پرواز کبوتران میرود و دلت ولایت را آرزو میکند... سلام قالب وبلاگتون مرتب شده از اینکه بازهم مینویسید خیلی خوشحالم خدا خیرتون بده التماس دعا از شعرتون سوال دارم! اما حس میکنم هنوز درست نفهمیدم

نورا

ظاهرا قسمت امسال ما هم این شده که بین این همه تست فیزیک و شیمی و زیست شما رو فقط از پشت شیشه تلوزیون ببینیم ......راضییم یه رضای خدا .....

gandolf

نورای عزیزم، اوناییم که تست فیزیک و شیمی نمیزنن سعادت دیدار استاد نصیبشون نمیشه.ناراحت نباش:) انشالا یه روز واقعا "سعادت" پیدا کنیم که از محضرشون درست استفاده کنیم..