اجازه می دهی صدایت کنم؟

و واژگان من دست کوتاهی است بر دامان خرمای نخیلت.

حرف هایم در بی نهایت تو گم می شود.

تو آغازترین آغازی!

و من...

بیغوله نشین آرزوهای کوچک

با کرداری نخ نما

و آرزوهایی تنومند

با ریسمانی گسیخته که مرا از آسمان جدا کرده است

و دست هایی آویخته به ریسمان کرمت

و چشم هایی دوخته به دلو فضلت

اگر از احوالم خواسته باشی :

تهیدستم

و انبان گناهم کوت کوت!

اما تو را می شناسم . چشم بسته می بخشی

مرا مبین و ببخش.

تو که از همه چیزم با خبری

و از همه  ی جیک و پیک هایم آگاهی!

فریفته ی شیطانم

همو که مهلتش دادی تا بماند!

در این کُشتی مرا زمین زده  !

و به اراده ام عنان آویخته است !

و حالا

در بیابانی رهایم ساخته

بی پناهم . درمانده ام . جا مانده ام .

و حالا گریزپایم به سوی تو

و معترفم به پلشتی هایم!

نکند سهمی از فضلت را بر من کویری نپاشی!

و نکند در غسل عفو شستشویم ندهی!

خدای من !

اجازه می دهی این گونه صدایت کنم؟

من در تقصیر و کوتاهی غرقم . تو چه؟

در قاموس تو تقصیر و کوتاهی نیست . نمی خواهی همین حالا دست و پایم را رهاکنی؟

من به نمازهایم نمی بالم .

روزه هایم قابل نیست که به افقت برسد.

شناسنامه ی اکنون من شرمندگی است .

خالی تر از خالی ام

ای همیشه پر!

خشک تر از خشکم

ای همیشه باران!

تو می دانی که همه ی امید من پشت در کرمت بسط نشسته است .

و همه ی  نیاز من از گوشه ی چشمم شره کرده است .

تو خدایی هستی که در مسیر زندگی مرا از صلب پدر رماندی

و از تنگه ی رحم مادر عبور دادی

تا در افق دنیا چشمم به نشانه هایت باز شود.

حالا خدایی کن.

در نابینایی اسیرم .

مرا از تنگه ی  گناه برهان

مرا در اندرون رحمتت جای ده !

 برداشتی عاشقانه از دعای سی و دوم زبور آل محمد

/ 4 نظر / 13 بازدید
حنان

حدیث قدسی: انا الله لا اله الا انا عند نزول نقمتی یکون فرجی و عند انتها شدتی یکون فرجی ابعد ما یکون العبد منی اقرب ما یکون الی ففی مثلی فیطمع الطامعون ففی مثلی فیطمع الطامعون...

نیست

اگه عربی بلد نباشیم چی حنان جان؟ من طرفدار پروپاقرص برداشتهای عاشقانه ام...

حنان

حدیث قدسی: من آن خدایم که هیچ کس جز من خدا نیست. هنگامی که بلا و عذاب من فرود می آید نعمتها و فایده ها را فرو خواهم فرستاد و آنگاه که سختی به نهایت میرسد فرج و پیروزی من فرا رسد دورترین بندگان به من نزدیکترینند پس در خدایی چون من طمع کنندگان طمع خواهند کرد سلام به "نیست" عزیز که هستی اش سرشار باشد انشالله.

تسنیم

مرا مجالی باید تا در نسیم جعد گیسویت غبار از دیدگان دل بشویم تا محرم دیدار ساحت قدست شوم مرا مجالی باید تا دیدگان خود را قابل کنم برای همنشینی نگاه آتشینت پرده در پرده دیدگان قلبم آلوده است به حجاب در حجاب شرک و دگربینی و دگر خواهی و آن دل را که شوق لمس حضورت در ان پژمرده و به چاهدان تنگ و تاریک تن خو کرده، دیگر چه مجال پرواز در عمیق ترین لایه های وجودت مرا اکسیری باید که پرده در پرده وجودم را به طهارت خویش بپالاید و بروبد از غیر خویش و چه اکسیری شفابخش تر از محبت تو.........