نماز ظهور

محرابش قتلگاه

و وضویش خون

عجب ! اینجا نماد ذو قبلتین است

دوخون آلود

و  خورشید ها در کنار هم

و ابرها

در شفق مانده

سرخ و کبود

عجب سرزمینی است کربلا

خارهای به پا خلیده

سنگ های به پیشانی نشسته

نیزه های بی حیای  آسمان دریده

عجب سرزمینی است

کودکان تشنه

و گوش های تیز شده برای نوشیدن صدای فرات

و زمین هایی که رد عبور مشک هاست

 وکمی نم

عجب سرزمینی است

کجاوه های  شوق

و رد  حضور خون در مسیر آن

عجب سرزمینی است

علی اکبر شرحه شرحه

عباس

از این سوی دشت تا آن سوی دست آغوش گشوده

و مشک پاره

عجب تقویمی است جامانده در محرم

و تکرار اربعین های پیاپی

و پرنشاط

عجیب است

زینب هنوز در رکوع است

حسین در الله اکبر اذان

عباس در سجود

طفلان در تشهد

علی اصغر در قنوت

عباس در اقامه

و همه مشتاق اقامه نماز ظهور

23 دی1389

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
ز.علی تقوی

بی تابم قلبم دیوانه کنان می تپد و اربابم حسین را می خواند عجب است که حتی در ایام فاطمیه حسین حسین میکند خسته شدم از اینجابودن کاش میشد من بی لیاقت هم می توانستم کنار ضریح شش گوشه ی اباعبدلله ارام میگرفتم کاش خاکسترم میسوخت و غبار ضریح ارباب میشدم دلم می خواست فریاد بزنم یا لیتنا کنت معک دلم برای نامش پر می کشد اما با رو سیاهی ام چه کنم؟

gandolf

دیشب داشتم از کربلا می نوشتم. امروز شما از کربلا نوشتید. دیشب با خودم فکر میکردم " کاش می شد گم می شدم لابلای زائران حرم حسینی و هیچ وقت چنین خبطی را نمی کردم که برگردم. " بعد فکر کردم : توی این دنیای وانفسا ، مگر چیزکی هم هست که ارزشش را داشته باشد آدم از کربلای حسین به دیار خودش برگردد؟" جوابی نداشتم. راستی یک خبر . سیلاب ها، با همه ی قدرتشان، کربلا و حسین را نشسته اند.نبرده اند. میخش را محکم کوبیده..

gandolf

گاهی که هُرم گرما خرخره ات را فشار می دهد و نفست را میگیرد، حس میکنی چقدر دلت شربت می خواهد. از آن شربت های خنک ، زلال ، شیرین.. از همان "عذب ماء" های یادگاری ، که حسین توی حرم خودش پخش می کند.. از همان جرعه جرعه هایی که ، آوای"فأذکرونی" زمزمه می کنند.. از آن یاد ها. یادبودها.. شیعتی مهما شربتم عذب ماء فأذکرونی..

حنان

...