مناجات

خدایا!

ریشه هایمان تا سفره های آب زیر زمینی قد کشیده اند ، اما چاه های عمیق و موتور های قوی ، سفره های آب زیر زمینیمان را خشکانده اند.

کریما!

تسبیح های ساخت چین ، نفس حجازی ذکرمان را بریده اند.

رحیما!

سرعت غیر مجاز ذکر شمار ها ، حلاوت را از کاممان ربوده اند.

رزاقا!

دوربرگردان ها نیتمان را از راه مستقیم ، منحرف کرده اند.

مهربانا!

رفوگر های محله ی ما هم تغییر شغل داده و تشک خواب می فروشند!

بزرگا!

کوتوله ها ، دیده بان اندیشه مان شده اند.

حبیبا!

چشمه ی مکاشفه و مشاهده ی ما خشکیده است.

طبیبا !

دردهایمان را کرم های زیبایی استتار کرده اند.

جوادا!

زیر بغل هایمان کوتی از ادعاها است . دست هامان بالا نمی روند.

شفیقا!

آیات مهربایت در بین ما متروک است .  ما به هم نمی اندیشیم .

عزیزا!

هنوز در آیات آغازین سوره یوسف مانده ایم و یوسفمان در چاه است.

کشاورزا!

کرت هایمان به هم ریخته  و سهم آبه هایمان باطل شده است .

غیورا!

چارقد های ناموسیمان  برای صرفه جویی! شال شده اند.

حبیبا!

 به تورق قرآن مظلومت اکتفا کرده ایم .

معبودا !

ابراهیمی بفرست تا بت هایمان را بشکند.

آمین

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
gandolf

تلخ می نویسید. تلخ مینویسید و حق دارید. تلخ می نویسید شاید بعضی مرداب ها بلاخره برای رود شدن ، برای جاری شدن ، چاره ای کنند. تلخ می نویسید شاید بعضی سنگ ها به قطره های رحمت جاری در این ماه خدا ، بلاخره راه بدهند. تا شاید بعضی ها به حال دل های از عطش به استسقا رسیده شان رحمی کنند و با آسمان آشتی شوند. تلخند این سطرها به کام خشکیده ی دلم. کاش وقتی بازخوانیشان میکنم ، آنقدر بشکنم که اشکی بیاید. چشم هایم خیلی وقت است هوس طعم شور اشک های شرجی دارند..

قاصدک

ای هجر مگر نهایتی نیست مرا وی وعده وصل غایتی نیست مرا ای عشق به صد هزاران زاری کشتی و جز این کفایتی نیست مرا (سال 82)

قاصدک

شبی که دست و دل من خدا خدا میکرد دریچه ای به فراسوی خاک وا میکرد ز فرط تشنگی از مروه تا صفا میرفت در آستان صفا لحظه ای صفا میکرد. تلخ نوشتن هم هنری ست. خیلی ها چشمشان را روی تلخی ها میبندند. دعا کنید ما چشممان باز باشد. یاد شعر عمیق شهریار افتادم: نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم