مبانی لعن (4)

پیش نیاز شانزده:

در نگاه توحیدی ، نفی ناپاکی ها ، زمینه ساز حضور در پاکی است . در سوره ی مبارک بقره می خوانیم:

الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...

واژه ی اخراج رازهای فراوانی دارد . بی شک دلهای مایل به نور  اسیر تیرگی نمی شود . تکرار لعن و تبدیل آن به یک فرهنگ ، موجب می شود که نه رفتار بلکه میل به تباهی در درون ما می میرد.  به نظر می رسد در یک طراحی حساب شده برای استحاله ی بزرگ فرهنگ مظلوم شیعی ، گروهی که لباس رسول خدا ( ص) را غصب کرده اند ، در دوران ریاستشان ، با دستاویز قرار دادن فرهنگ های وارداتی و دهان پر کن کوشیدند تا تبری را از عادات مبارک مردم بزدایند. رفتاری که آثار آن هم اکنون در تمام حیطه های زیست مردم سرزمینمان دیده می شود.

پیش نیاز هفدهم:

از اشتباهات بزرگ ما این باور است که  همیشه دیگران مورد لعن هستند . گویی ما زاده شده ایم تا دیگران را مورد لعن قرار دهیم. همچنان که مرگ را برای دیگران می خواهیم. مگر می شود ویروس های ذهن خود را فراموش کرد و بدان مبتلا بود ، آنگاه به نقد و لعن دیگران نشست؟

جامعه ی شیعه به شدت محتاج نهضتی است که هر فرد محب ، با دقت و وسواس  به ویراست خود بپردازد.

پیش نیاز هجدهم:

در میان آتش نشانان دو واژه فراگیر است . آنان در برابر آتش سوزی های مهیب ابتدا لهیب آتش را فرو می نشانند. آن گاه گروهی تازه نفس به " لکه گیری " می پردازند. اهمیت لکه گیری فراوان است ، زیرا  هر لکه آتش می تواند دوباره فراگیر شود.

لعنت ابدی خداوند بر ظالمان و غاصبان حق امیر المومنین (ع) و اولاد طاهرینش ، لهیب آتش است و رفتارهای ما - که در شان یک فرد محب نیست - مانند همان لکه های آتش. آیا می توان عیب ها و کاستی های خود را به فراموشی سپرد ؟

محرم ، فصل هرس کردن خویشتن خویش است . افسوس که هنوز نظام تربیتی رسانه ما در مکتب محرم بر مدار عاطفه و بروز و ظهور هیجانات آن می چرخد.

پیش نیاز نوزدهم:

امیدوارم برخی فرازهای لعن - به برکت مهر خداوند و هدایت های نازل شده اش-  مربوط به ما نباشد. مانند:

لعنت امه قتلتکم

لعنت امه خالفتکم

لعنت امه جحدت ولایتکم

لعن اله من شرک فی دمک

واستحلوا حرمتک ملعونون

فلعن الله امه اسرجت و الجمت و تهیات لقتالک...

هر چند هیچ تضمینی نداریم که بدان مبتلا نشویم. تاریخ کربلا نشان می دهد که بسیاری از صحابی رسول خدا ( ص) از آزمون کربلا رفوزه بیرون آمدند.  شما ان شالله منزهید ، اما من از خود می ترسم. آنانکه هنوز در حافظه شان فراخی دست های علی (ع) بر فراز دست های پیامبر خاتم (ص) بود ، چنان در منجلاب دنیا و ظواهرش غرق شدند که در سال 61 هجری در برابر شهادت حضرت حسین ( ع) سکوت کردند .

عبیدالله ابن حر برای یاری رساندن به امام مظلوم شیعه تنها راضی شد اسب هایش را بدهد. بسیاری برای آنکه صدای شیپور جنگ خلوت و تهجدشان را!! ملول نکند ،  در بیابان های اطراف کوفه مقیم شدند. من هنوز میترسم و باور دارم که اگر لطف و نگاه مهر امام حی حاضرناظر نباشد ، به شدت در معرض تندبادهای کفر و شرک و نفاقم.

پیش نیاز بیستم:

آنانکه ندای هل من ناصر ینصرنی حضرت حسین (ع) را در مکان کربلا و زمان عاشورای سال 61 هجری محصور می دانند ، از فلسفه ی حضور شیعه در قاموس عالم نا آگاهند. بی شک ندای هل من ناصر ایشان ، فریاد هماره ی حنجره ی منعطف امامان برحق شیعه - موالیان و منتخبات خداوند برای هدایت همه عصرها و نسل ها- است.  گریستن برای واقعه ای دور نیز به خودی خود فضیلتی ندارد. آتشکده ی قلب مومنان حسینی از آن رو مدام شوقناک می شود که او هماره زنده است .

پیش نیاز بیست و یکم:

اکنون ماییم و امام حی حاضر ناظر ، حضرت حجه ابن الحسن العسگری - که جان عالمیان فدایش باد - . اگر هر محرم لااقل یک گام به سویش نرویم ، هم عمرمان را تباه کرده ایم و هم باید پاسخگوی نعمت آسمانی ولایت باشیم که آن را به ثمن بخس فروخته ایم. اکنون صدای هل من ناصر از حنجره ی مبارک امام عصر (عج) به صورت اذانی مستمر برای اقامه حق برمأذنه هاست .

/ 1 نظر / 13 بازدید
قاصدک

سلام در کتاب واقعا عمیق و عجیب مرحوم صفایی حائری -رحمة الله علیه- در بحث اخبات خواندم: "ما از هیچ گناهی مصون نیستیم از کجا معلوم که اگر ما در آن شرایط بودیم آن اقدام را مرتکب نمیشدیم! " و توضیحات بعدی ایشان که واقعا عجیب بود! : "پس آدم استعداد ابن ملجم شدن را دارد! پس اگر فردا در حضور تو سر سیدالشهدا را بریدند ممکن است اصلا به روی خودت نیاوری!!!!" و آه که شنیدم در ساعات واقعه جمعی از بزرگان!! بر تپه های اطراف کربلا برای پیروزی امام حسین دعا میکردند و آه که شنیدم امام صادق با 4000 شاگرد فرموده بودند من اگر به تعداد گوسفندان این گله (که انگار 13 تا بودند!) یار داشتم قیام میکردم! و میگویند امامی که بیشترین تعداد یار را داشتند امام حسین بودند که قیام کردند! 72 نفر نمیدانم این تلنگرهای محرم ، که شاید ناشی از همان حس و عاطفه است چطور حفظ شود، چطور تربیت شود برای یک سیر جدی برای یک رشد واقعی کاش در این تکرار ایام نور بالاخره ما هم آمادگی پذیرفته شدن را پیدا کنیم و ما را بپذیرند.