خسته از ازدحام

 

کسی که کوچه نشین است ،آمده سر کوچه

دلش شده متبرک به نیش نشتر کوچه

و چشم های دلش مثل جوی شوق ، روان است

درون جوی کم آبی که می رود سر کوچه

در قفس شده باز و دو دست ، گرم قنوت است

دخیل بسته دو دستش به محضر پر کوچه

و شمع های دل او وضو گرفته ی شوقند

نماز صبح بخوانند پشت باور کوچه

نشان مشک ، خیابان نور ، کوچه ی اشک است

سحر قرار نگاه است با پیمبر کوچه

و بوی یاس که می آید ، های و هوی بهار است

که خون تازه روان می کند به معبر کوچه

امام اشک و تب و سوز و ساز کوچه همین جاست

صدای بغ بغوی خسته ی کبوتر کوچه

و سنگفرش زمین ، مست پیچ و تاب نسیم است

هوای کوچه شده پر ز بوی عنبر کوچه

و شمعدانی این واژه های خیس ردیفند

به روی هره ی حوض نگاه دلبر کوچه

و گوش ، خسته از این ازدحام و آمد و شد ها

امید بسته به لب های خشک منبر کوچه

نگاه ، بسته ، هدف ، مات ، عمق واژه چه سطحی است

و معنی است پس شیشه ی مشجر کوچه

ز کوچ مانده فقط نام ، کوچه عشق مجازی است

و کوثر است سحر ، مابقی است ابتر کوچه

سومین شب اعتکاف در مسجد مقدس جمکران

/ 2 نظر / 17 بازدید
مهدیه سادات

سلام چقدر شعرتون روح داشت؛اونقدر که با بغضم رقصید

gandolf

اعتکاف...جمکران..مسجد جمکران.. عجب نسیمی میوزد از این شعر.