عمق واژه

و صیادانه قلبم را به دام انداخت با یک تیر

و شد پای تعلق در حریم چشم او پا گیر

و خواب لحظه های وصل را تا دید در چشمم

با یک نازک کرشمه کرد خواب وصل را تعبیر

کمی نم روی خاک تشنه ام پاشید با دستش

و شیرین کرد کامم را ز شهد خنده ی  انجیر

و بین بغض های پاره پاره از محبت خواند

و شاید دوخت بغض پاره ام را باکمی تحریر

نمی دانست من آماده ام ، آماده ی رفتن

نمی دانم چرا آمد کنار برکه با تاخیر

غدیری بود این بالا بلند واژه های من

جهاز عشق می شد از همین تک واژه ها تفسیر

اذان پیچید، تا قامت ببندد عمق یک واژه

همین تک واژه قامت بست پشت قامت تکبیر

/ 3 نظر / 10 بازدید
ایمان آرزه

سلام . از وبلاگِ زیباتون کوتاه دیدن کردم. با سلیقه اید ، خسته نباشید . حتما بهتر از این هم میشه . اگر وقت داشتید خوشحال می شم به دست نوشته های بنده سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. سپاس

gandolf

واژه ها را کم آورده ام. هرچه می نویسم،روانه پیش نویس می شود. شما که واژه ها اینقدر خوب در استخدامتان هستند، بگویید چه کننم

حنان

سلام گذشته از سوال و نظر و ... من همیشه فکر میکردم انجیری که رسیده برای این شکاف برمیدارد که راز دلش را بگوید! غافل از اینکه انجیر خیلی بیشتر از اینها میفهمد! خنده ی عارفانه ی انجیر را در شعرتان حس کردم (جدا از تمام زیبایی های دیگر واژگانتان): شهد خنده ی انجیر