چاشنی دل

یک مشت جمعه پشت سرم کوت می شود

طالوت های آمده ، جالوت می شود

افسوس ، اشتیاق جوان نهفته ام

در انجماد هروله فرتوت می شود

لاهوت ها ، که سهم من از چشم های اوست

در پیچ و تاب حادثه ناسوت می شود

طرح ظهور عشق ، در این صحن ، آشکار

با رأی عقل شب  زده ، مسکوت می شود

قلب غدیریم - که علی را سروده بود-

از باور سقیفه نشین لوت می شود

یاقوت های یافته از کانی امام

وقتی گرسنه ایم ، فقط قوت می شود !

تک واژه های مانده ز فرهنگ انتظار

با دست کودکان زمین ، سوت می شود

افسوس ، چاشنی دلم بی هویت است

هر چند جمعه ، بشکه ی باروت می شود

/ 2 نظر / 11 بازدید
قاصدک

سلام چقدر این ابیات درد دارند و حرف دارند برای تامل. یاقوت های یافته از کانی امام وقتی گرسنه ایم ، فقط قوت می شود ! افسوس چاشنی دلم بی هویت است هر چند جمعه بشکه ی باروت می شود این ایام به این میاندیشم که دردآشنا بودن، درد خواستن و پذیرفتن درد ، یک شهامت و دلیری بی بدیل میخواهد. باید دلاور بود! رزم آور بود و به استقبال درد رفت. نه اینکه عافیت طلب و کنج نشین بود! حس میکنم امثال من حالا حالاها مانده تا بفهمند درد چیست. و تا لایق حضور درد در سرزمینشان شوند. اللهم ارزقنا

قاصدک

سلام یک آیه در قرآن دیدم که برایم یک سوال پیش آورد: آیه 103 توبه: و صل علیهم، ان صلوتک سکن لهم ...و برای آنها دعا کن به درستی که دعای تو باعث آرامش آنهاست سوال: آیا ما از امت پیامبر خاتمیم؟ آیا پیامبر فقط برای کسانی که در زمان ایشان بودند دعا میکردند؟ آیا ما آرامش واقعی داریم؟ چه شده؟ پیامبر دعایمان نمیکند یا ما نمیگذاریم دعای ایشان بر ما جاری شود؟ خداوند خودش فرمود:حریص علیکم خدا گفت پیامبر سخت به شما علاقه دارد پس چه بر سر ما آمده؟ (البته آیه ای که نوشتم در مورد زکات بود. شاید این احوال ما به این خاطر است که زکات نمیدهیم. یا بهتر بگویم اصلا زکات را نمیشناسیم.) . . خدایا به دلواپسی های پیامبر....ما را به خودمان وامگذار