حضرت شیرین

نسیم پیرهنت می رسد ز رکن آباد

شده است در دل من شور عاشقی ایجاد

و دست های من دور مانده از ایمان

نوشته است برای تو مشق استمداد

عجیب جمع ، نفس گیر و جامعه ، تنگ است

به اذن عشق شده سینه طالب اِفراد

نمادهای تو را یاغیان شب بردند

شکسته است درونم نماد تو ، ای داد!

عزیز مصر تویی ، بی تو مصر نیست عزیز

خدا کند که بیایی برای استرداد

ز چشم تشنه ی یعقوب ، واژه واژه اشک

چکیده است دمادم ز دوریت فریاد

چه تلخکام شده زیست ، حضرت شیرین !

چه شوقناک زمانی که خوانی ام ، فرهاد

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
تسنیم

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است و از پى دیدن او دادن جان کار من است

حریم

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست گمگشته ی ديار محبت کجا رود نام حبيب هست و نشان حبيب نيست عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد

قاصدک

میگویم: حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست میگوید:جاروب زن خانه و پس میهمان طلب میگویم: شما که میهمان نیستید! صاحب خانه اید! میگوید: خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه!

تورنگ

بسیار زیبا