مثل چشم های اباصلت

و فرات تفتیده مان را

   موج در موج

پنجره های تو

پولادین نیست

در دست هایت

    پولاد نرم می شود

ای معلم داوود!

از گیر و دار این برهوت

   برهانمان

 ببین مثل ماهی

    مشق تلذی می نویسیم

آقا!

به شکرانه بارانت

    کویرمان را آورده ایم

   با ترک هایی به عمق سالهای زیستمان

و آهویم را

     که نگاه دنیا  صیدش کرده است

وقتی از دور سلامت می کنیم

   واژه های خیسمان

       شاعر لحظه های حضور تو می شود

موج های مهربانیت

    قایق شکسته مان را

          به ساحل آرام رسانده است

ای تاک نشین !

خوشه های انبوه مهرت

     نزدیک است شاخه هارا بشکند

این دست های کوچک

     سبدت

خوشه ای انگور

   جرعه ای حضور

       لحظه ای نگاه

           قبسی آتش

               نمی باران

آقا!

مضجعت

    فراخ ترین آب زیر زمینی  خداست

کوت در کوت نور

   موج در موج طراوت

و ما

عطشناک ایستاده این در سطح

که نه ! افتاده!

بگذار دلوهایمان را کوچ دهیم

و تو

نه آب

  که "صواع الملکت" را

   در دلومان بگذار

نه سیراب

   که صیدمان کن

ستاره ها

کوچه گرد سناباد تو اند

و زمزم

   به عشق سقاخانه ات

           می جوشد

ای حس درونی عرش!

ولایتت سنگ را طلا می کند

  و عاقل را دیوانه

از بیکرانگی ات

   همین بس که فرشتگان

   برای استلام پرچم آستانت

قرن هاست در صف ایستاده اند

ضرب آهنگ تیک تاک ایران

     بازتاب نفس های مبارک توست

               ای حی!

و سایه ات

    فراخ تر از خورشید است

با تو

عشق لمس می شود

    ای رضای آل محمد!

و از فلاخن توست

که اهل زمین و آسمان صید شده اند

زخم های ما

خسته اند

و سالهاست

    از هجرت   مهجور مانده ایم

باورهایمان

    بوی نا می دهد

قدم هایمان

   زندانیی را می ماند که در غل و زنجیر

              سخت گام بر می دارد

آه!

ای باب الرضایت    باب خدا

ای باب الجوادت  فراخ ترین دروازه ی عرش

یک نگاهت

   برای پهندشت ما جاری است

یک جام زرین آفتابت

     همه سایه هارا

           آفتابی می کند

اشهد انک تسمع کلامی

- چه بوی خوش یقین می دهد حرمت

و ترد سلامی

- چقدر شهد دارد این واژه ها

و انت حی

- دیگر بال واژه ها می سوزد

روی شمعدان هایمان

کوتی از شمع های مرده است

و انباشتی از

  شوق های مدفون شده

اادخل یا الله!

به قول حلاج:

    امروز دست گیر که از پا فتاده ایم

اادخل یا رسول الله!

طلوعت را به غروبی تریت بوم بتابات

اادخل یا ملایکه الله !

عطشناک تر از ما می شناسید؟

شنیده اید و اما السایل فلا تنهر را؟

ای ریوف!

مهرورزانه ترین آغوش ها

   حریم توست

هودج های تو

سریعترین مترو زمین - آسمانند

ایوان طلایت

  هره ای است که کبوتر بچه ها

       از آنجا بال می گشایند

آقا!

در عصر قحطسالی خورشید

و خشکسالی بی سابقه ابرها

دخیل بسته ایم به تو

معانی بغضمان

   لب شکری است

و خانه های بهداشت دلمان

متروکه

ای بارور!

ناباروری می کشدمان

 

 

 

   

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
قاصدک

سلام قبل از بازشدن عکس و متن، با دیدن عنوان شعر زیبایتان... بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست وقتی وارد صحن جامع رضوی میشوم، بیکرانه ی آنجا همه ی غصه های دلم را میبرد. با ذکر قشنگ بسم الله... یا سیدالکریم نجنا و خلصنا بحق بسم الله الرحمن الرحیم. بست شیخ بهایی... فیروزه ی کاشیهای مسجد گوهرشاد... صحنها و رواقها... ادب و صلابت خدام... با بوی اسفند... عطر بهشتی شبستانهای مسجد گوهرشاد... پنجره فولاد، میعاد و موعود عهدهای همه ی غریبان... گفتم غریب، من هنوز نفهمیدم چرا امام رضای رئوف را غریب الغربا مینامیم. غریب...

تسنیم

بغضم باردار دردمندترین واژگان ناگفتنیست و من بر کنج دارالشفایت انتظار را به اضطرار کشانده ام تسلای بند بند قلبم یک طره نگاه است که از جاری دیدگانت بر کویرستانم ببارد .... یا کریم ابن الکریم دریاب استکانتم را .... یا غریب الغربا دریاب غربت نگاهم را

تسنیم

این خاک را ز جام رضا بخش جرعه ای آندم که دست ساقی لطفت دهد شراب